تبلیغات
وبلاگ همسفر کرمی
درباره وبلاگ

در کنگره 60- راهنمایی رایگان درمان اعتیاد- به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . همسفر خانم معصومه کرمی نیز یکی از کمک راهنمایان شعبه شادآباد هستند که در سال 92مفتخر به اخذ درجه کمک راهنمایی شدند. لژیون ایشان به منظور کمک به خانواده های درگیر بیماری اعتیاد در شعبه شادآباد تشکیل میشود.
ما همسفران نیز به منظور ایفای نقش خود در ساختن جامعه و جهانی بهتر و یافتن جایگاه خود، نیازمند آگاهی و آموزش از سوی بزرگانی هستیم که در مسیر پرخطیر عشق گام برداشتند. کنگره 60 با ارائه طریقی منحصر به فرد، الگوهایی را در اختیار ما قرار داده تا به یاری قدرت مطلق -الله- طی طریق نماییم و علاوه بر ایجاد فضایی آرام و روح نواز در خانواده، خودسازی را نیز در دستور کاری خود قرار دهیم.
مدیر وبلاگ : همسفر آیدا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وبلاگ همسفر کرمی
چهارشنبه 1 آذر 1396 :: نویسنده : همسفر مریم       
انسان تا اگاهی چیزی را پیدا نکند. نمی تواند آن ضد ارزش را کنار بگذارد . با پیدا کردن آگاهی لذت کارهای ضد ارزشی کم می شود .


دستورجلسه سی دی سیگار 

مشارکت خانم کرمی :

کنگره بر نامه می دهد. کس می خواهد انجام بدهد .می دهد و کسی که انجام ندهد. از گردونه خارج می شود . نباید مانند عالم بی عمل باشیم .فقط دانستن کافی نیست باید عمل  داشته باشیم

در سی دی سد خونی مغز

از سد خونی مغز ، نیکوتین ، هروئین ، شیشه عبور می کند .

انسان تا اگاهی چیزی را پیدا نکند نمی تواند آن را کنار بگذارد . با پیدا کردن اگاهی لذت کارهای ضد ارزشی کم می شود .

کسی که مصرف سیگار دارد با کسی که سیگار نمی گشد از نظر رفتاری و آگاهی  با هم فرق می کنند .از نظر تفکر و شخصیت فرق دارند .

محبت کردن این نیست که ما همه چیز را در اختیار شخص  بگذاریم . به این معنی می باشد در عین این که دوستش داریم . ولی این کار را برایش انجام نمی دهیم . اول باید تشویق کرد و بعد در حین تشویق خواسته و اگر اعتراض دارید  به او گوش زد کرد . محبت مادر صلابت پدر را داشته باشید .محبت با نهیب خیلی خوب است .

 

مشارکت خانم معصومه :

 در ابتدا آقای مهندس پیامی از عقاب سفید  می گویند : که ما برای هر کسی یک قانونی گذاشته ایم که عمل کند یک تکلیفی می دهیم این برنامه هم می تواند به نفع ما باشد و هم برای کنگره باشد .در این جهان خداوند قوانین گذاشته است که عده ای می تواند به وسیله ان صعود کند و عده ای سقوط می کند بستگی به برداشت و کارآیی ما از آن کارها می باشد .

زندگی در کنگره ما را می سازد . بستگی به تذکیه و پالایش ما می باشد . هر کسی با توجه به انجام کارش به او برنامه می دهیم. و به یکی 1 سی سی به دیگری 2 سی سی و .....برنامه می دهیم . کسی قوانین کنگره را اجرای بکند .در کنگره می ماند. و کسی که انجام ندهد .از کنگره و گردونه خارج می شود .

ما همیشه می گوییم .چرا خداوند شیطان را خلق کرده ، چرا تریاک را خلق کرده. خداوند به ما عقل داده و ما با توجه به این قضیه باید از هر چیزی استفاده نکنم و از عقل خود استفاده کنیم مثلا چاقو را خداوند آفرید.باید ببینم کجا باید استفاده کرد در اشپزخانه و یا نه برای فرو کردن در بدن کسی .

برای نابودی انسان فقط سیل ، زلزله ... نیست. راههای دیگر هم است مصرف سیگار و مواد خودش تخریب زیادی به همراه دارد . مرگ میر سیگار برابری می کند. با تمامی آمارها مرگ مثل تصادفات ، سیل بیمارها ....

 در قدیم به صورت پیپ و چوپوق استفاده می کردن . که بعدها به خاطر اینکه راحت تر استفاده بشود. به شکل سیگار درآورده شد . و تبلیغ کردن که یک آدمی که خیلی هیکلی بود روی جلد می گذاشتن. یعنی هر کسی نمی تواند استفاده کند باید خیل قوی باشد .

و این درامد زیادی برایشان همراه داشت .

خانم نیره :

اقای مهندس می گویند: آدم تا مشگلی برایش پیش نیاید فکر می کنند .مشگل برای همسایه است . که تند و تند مریض و سرما می خوردند . بعد ها بعد از ترک کمتر مریض می شدند . 

 در مورد ریه صحبت می کنند که ریه یکسری حبابچه های دارد اکسیژن را به اندامهای می رسانند. مثل فیلترهای ماشین ریه را پاک می کند. کسی که سیگار می کشد. ریه اش سیاه و کسی که سیگار نمی گشد . به رنگ صورتی می باشد .

 و روی مسایل جنسی تاثیر می گذارد . برای حل مسئله باید آن را شناخت .  در مورد سیگار که چند هزار میکروب را وارد بدن میکند . چرا یک سیگاری وقتی سیگار نمی کشد. عصبی می باشند ؟ چون نیکوتین دارد و در مغز یک ماده ای است به نام نوروترانسمیترها که میرود و آن ماده را از کار می اندازد . باید ترک سیگار ده ماه  زمان نیاز داریم

 ما اگر فرد را یک درخت در نظر بگیریم. ریشه درخت جهانبینی آن می باشد . من فکر می گردم به تعداد آدمها برای رسیدن به خداوند راه می باشد ولی فقط یک راه می باشد و ان هم فقط در صراط مستقیم می باشد . برای سیگار هم یک راه است. و آن هم دی اس تی می باشد . رو شهای ترک سیگار هم سه نوع می باشد. : ا- قرص نیکوتین 2- چسب و 3- آدامس نیکولایف  در اینجا دو راه زیاد مفید نیست .ولی بهترینش با آدامس نیکو لایف می باشد . برای اینکه می توانیم تکه کرده و به راحتی استفاده کرده .

با احترام : همسفر مریم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 اسفند 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته با دستور جلسه سی دی منیت روز دوشنبه 94/12/3 تشکیل شد.

9hh2_photo_2016-02-23_13-09-53.jpg

ابتدای سی دی جناب آقای مهندس میفرمایند که امکان دارد انسان جایگاهش را از آنچه که هست بالاتر ببیند.

مثل کلاغی که فکر میکند عقاب است و همین موضوع باعث منیت میشود.

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف.برای رسیدن به بزرگی باید اسباب و ابزار بزرگی را هم فراهم کنیم.

جناب آقای امین درباره منیت فرمودند که این موضوع بزرگترین مشکلشان تاکنون بوده است.

چگونگی ایجاد منیت،دلایل رشد،تخریب های منیت و ....از نکات حائز اهمیت است.

شرط لازم در پدیدار شدن نشان دادن توانایی و استعداد در زمینه های بخصوصی میباشد.پس نقطه شروع منیت را میتوان درخشیدن و شکوفایی در مورد بخصوصی نام برد.

کسی که ساز خوب مینوازد در نواختن ساز دچار مشکل میشود،نه در زمینه آشپزی.

زمانی که انسان در مقوله ای درخشید و مورد تشویق دیگران قرار گرفت،انرژی خاصی از تایید و تشویق دیگران میگیرد.این دریافت و جذب انرژی با لذت توام میباشد.

بعد از این موضوع،فرایند قیاس انجام میشود و انسان شروع به قیاس میکند و اصل اتفاق اینجا انجام میگیرد.

اگر دانایی و ظرفیت انسان اندک باشد،پاسخی که به این قیاس میدهد این است که من از همه بهتر هستم،من از بقیه جلوتر هستم لذا به این نتیجه میرسد که ماهییت و ساختارش با بقیه انسان ها متفاوت است و این آغاز منیت است.این باور یک اعتقادی در ما بوجود می آورد که جایگاهمان در هستی را گم میکنیم و این باعث اتفاق های بسیاری است.مثلا ما در شهر کرمان قرار داریم ولی تصور میکنیم که تبریز هستیم،اگر بخواهیم به شیراز برویم تمام جوانب و مسیر و راه را از شهر تبریز میبینم و با توجه به آن حرکت میکنیم و همین باعث سردرگمی میشود و تمام حرکات ما اشتباه میشود.

گم کردن جایگاه باعث میشود که جایگاهمان در هستی را گم میکنیم و امکان تبادل انرژی را از دست میدهیم.

حصاری دور خودمان میکشیم که دیگران نزدیک ما نشوند بنابراین از عواطف و احساس محروم میشود.

مسئله دیگر این است که ما توقع احترام یک دکتر را از بقیه داریم ولی در واقع سیکل هم نیستیم،از فردی هم که احترام سیکل به ما بگذارد متنفر میشویم،چون تفاوت جایگاه مفهمومی به اسم تنفر و جدایی بوجود می آورد.

ولی اگر دانایی انسان بالا باشد،از این قیاس برتری خودش را نتیجه نمیگیرد و می داند که انسان صورمتفاوتی دارد و با یک پارامتر در یک زمان کوتاه نمیتوان قضاوت کرد که چه شخصی بهتر است.

مثلا برای مقایسه دو ماشین نمی گویند چون سپر این ماشین زیباتر و سالم تر است،پس حتما ماشین بهتری هم میباشد،بلکه برای تشخیص بهتری تمام جوانب را در نظر میگیرند.

lq5_photo_2016-02-23_12-35-15.jpg

در ادامه خانم کرمی فرمودند:

بزرگترین مسئله که مانع حرکت ما در کنگره میشود،وجود دو آشنا،دوست و فامیل در یک لژیون است.

اگر به منیت حس تنفر دارید،حتما در درونتان وجود دارد،وگرنه دلیلی برای تنفر وجود ندارد.

توقع و توقع بیجا خیلی با هم تفاوت دارد،برای روشن شدن این موضوع از مثالی استفاده میکنم.

در عقدنامه مرد متعهد میشود که برای همسرش،مسکن،پوشاک و خوراک تهیه کند،درست است که مرد در قبال تهیه لباس متعهد است ولی خواستن یک لباس 1 میلیون از مردی که شرایط خرید آن را ندارد توقع بیجایی است،ولی اگر مرد بتواند و شرایط خرید لباس میلیونی را داشته باشد،این توقع بیجا نیست.

برای حال خوب و شادی هایتان زحمت بکشید و تلاش کنید،هیچوقت منتظر نباشید که کسی در خانه تان را بزند و بگوید که این مقدار شادی برای شما.باید بهتر دریافت کنید تا بهتر هم القا کنید،هر چه القا شما بهتر باشد تاثیر مثبتی روی مسافرتان هم دارید.

هیچوقت به مسافرتان نگویید که من برای خودم به کنگره می آییم،بگویید من میروم که زندگی ام را درست کنم.

من چندین سال به کلاس های متفاوتی رفته ام،ولی چیزی که در کنگره آموخته ام با چیزی برابری نمیکند. مثلا امروز درباره منیت صحبت کرده ایم،حتی اگر به حرف هم بگوییم که من منیتم را برطرف میکنم قطعا یک روزی این منیت از بین میرود.در کنگره القای خوبی بسیار است.

کمک راهنمایی جزو پروسه درمان است،تا من منیتم را از بین نبرم نمیتوانم به شما بگویم که روی منیتتان کار کنید.

هیچکدام از ما نمیتوانیم برای یک مصرف کننده برنامه درمان بریزیم،ولی در کنگره 14 وادی وجود دارد که تیتر هر کدام دنیایی از آموزش و درس است.

خیلی باور های ما باور های غلط و اشتباهی است که وجود دارد و اصلاح نشده است و یک عمر ما را سوزانده است و الکی و روتین وار اجرایشان میکنیم.

داستانی هست که روزی لویی شانزدهم در شهر در حال گشت بوده است،به یک نگهبانی میرسد که در پارکی نزدیک نیمکتی ایستاده و نگهبانی میداده،از او میپرسد که نگهبانی در اینجا به چه دلیل است و چرا او اینجا ایستاده است؟

نگهبان جوابی برای سوال او پیدا نمیکند و میگوید که در گذشته هم چندین نفر در اینجا نگهبانی میدادند و اکنون نوبت من است.

تا اینکه مادر لویی شانزدهم سر میرسد و میگوید که سالهای پیش زمانی که این نیمکت رنگ شده بود و پدرت برای بازی تو را به اینجا آورده بود،برای اینکه تو روی این نیمکت نشینی تا لباست رنگی نشود،فردی را برای نگهبانی در اینجا قرار داد.

اگر از کسی احترام میخواهید به او احترام بگذارید،اگر از کسی احترامی میبینید نتیجه احترام خودتان است. زمانی که به کسی که به شما بی احترامی میکند،احترام میکنید،بزرگ میشوید.

هرطوری که ارزشمند است و شما را به کمال میرساند رفتار کنید.اگر بذر محبت بکارید قطعا محبت درو میکنید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

IMG_20160215_133930.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته با دستور جلسه کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر روز یکشنبه 94/11/25 تشکیل شد.

پیام های کتاب،مانند متنی میباشد که از زبانی به فارسی ترجمه شده باشد،روان و ساده نیست و باید چند بار خواند تا متوجه آن شد.

در این پیام گفته میشود که شما کلید جسمتان را در دست گرفته و در مذاکره اداره جسم را دارید.

حالت شجاعانه ای در درونتان شکل میگیرد،قدرتی بدست می آورید که با هیچ چیزی قابل قیاس نیست.

هیچکس فکرش را هم نمیکرد فردی که در گذشته اصال تفکر نمیکرد و تمام افکارش افیونی بود،به جایی میرسد که بسیار درست فکر میکند و تصمیم میگیرد.

فردی که در گذشته برنامه ریزی بلد نبود و جوری برای خود برنامه میریخت که حتی بچه 10 ساله هم به او و برنامه اش میخندید،اکنون به جایگاهی رسیده است که بهترین برنامه ها را برای زندگی اش میریزد.

یک مصرف کننده هیچ شباهتی به فرد عاقل نداردو

در این پیام از سایه ها نام برده شده است،سایه ها یعنی آدم هایی در جاهای و جهان های دیگر.یک انسان در چند بعد زندگی میکند،مثلا یک بعد آن جسمی میباشد که در خواب میبینم.

تفکر باعث میشود به سوی سایه ها هدایت شویم.

با تفکر و اندیشه باید به ساختن جسم  و قالب خود بپردازیم.

کنگره باعث تغییرات بسیار زیادی در درون ما و مسافرمان شده است.

من اوایل تغییرات مسافرم را باور نمیکردم و تصور میکردم برای من نقش بازی میکند و هزاران نقشه پشت این کارش پنهان است.

راهنمای من همیشه میگفتند که همه ما که در کنگره حضور داریم،انتخاب شده ایم.

نیروی تعادل در زندگی ما مانند سدی میباشد که حتی قادر است رود را هم قطع کند،فردی که تعادل داشته باشد میتواند هزاران مشکل را حل کند.

با تفکر و اندیشه،سختی و طوفان هم از بین میرود،فردی که تفکر درست دارد اصلا مشکلی را نمیبیند و از بالا به همه چیز نگاه میکند.

به نظر من کسی که تفکر درست داشته باشد در برابر طوفان قرار نمیگرد،چون فرد خودش برای خودش دردسر درست میکند.

طوفان در سفر اول یعنی مسافرت،جا به جایی خونه،پول بی دلیل خرج کردن و...

باید با عقل در طول سفر حرکت کرد،عقل میگوید 11 ماه همه اولویت زندگی،کنگره باید باشد.

تولد،عروسی،مهمونی و....اصلا مهم نیست،باید حضور در کنگره را ترجیح داد.

به نظر من همسفری که میگوید مسافرم حرفم را گوش نمیدهد،از کم کاری خوده همسفر است.همسفر باید با رفتار و عملش خودش را به مسافرش نشان بدهد و ایمان و باور او را نسبت به خودش جلب کند.

کسی پیام های کنگره را متوجه میشود که درمان را با چشمان خودش دیده باشد،تغییر را لمس کرده باشد،خداوند را درک کرده باشد و به تفکر سالم رسیده باشد.

شاید همه ما در ذهنمان این سوال بوجود آمده باشد که سردار،سیلور و رعد چه کسانی هستند؟چه زمانی این پیام ها را دادند؟کجا این صحبت ها را کردند؟

ما این پیام ها را درک نمیکنیم چون بسیار پیچیده میباشند،اما آنها را باور داریم.دلیل این باور هم حقیقی بودن پیام هاست.

درک پیام ها بدلیل سخت است چون انسان هر چیزی را که میبیند باور میکند و میفهمد.

هر چیزی که انسان در ذهنش تداعی کند؛روزی به حقیقت می پیوند.

هیولای اعتیاد به زانو در می آید مشروط به اینکه از راهش وارد شویم.

با هر سختی و مصیبتی میشود زندگی کرد جز اعتیاد.با مستاجری، بی پولی و...میشود زندگی کرد جز اعتیاد.چون اعتیاد مجموعه از سختی هاست و در درونش بی پول و مستاجری و... را دارد.

فرد شیشه ای کاری میکند که حتی خوده دیوانه هم انجام نمیدهد.

بسیار یاد خداوند کنید،چون خداوند گفته است که یادم کنید تا یادتان کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        
123335.png

هر انسانی بطور کلی ویژگی تکرارناپذیر بودن را دارد،لذا مانند فرش است که هر کدام از اجزا گره های فرش هستند و تک تک این گره ها برای پدیدار شدن نقش فرش لازم هستند.

هیچکدام از دانه های برف شبیه هم نیستند و در جزئیات تفاوت دارند.

اگر چیزی بودنش در جهان هستی تمام شود،از آنجا ترخیص شده و به جای دیگری میرود،اما تا زمانی که در جای خودش است،همانند او وجود ندارد.

اگر به حیوانات باغ وحش نگاه کنید،با وجود اینکه در جای خوبی هستند و به راحتی غذا پیدا میکنند،ولی چون از خواسته درونشان جدا شدند،حالت خوبی ندارند و کسل هستند.

انسان هم همینطور میباشد اگر از مسیر و خواسته درونی اش جدا شود با داشتن کمال امکانات،حالش خوب نیست.

تمام اصطلاحات هستی را میتوان در سطح بزرگی تصور کرد.

سطح کوچک میشود بخشی که ما آن را میفهمیم که دانایی نام میگیرد.اما برای خواسته درونی باید سطوح را در نظر گرفت.یعنی برای اینکه موجودی در یک حلقه آفرینش قرار بگیرد باید تغییرات و رشد را در خود داشته باشد.

تکامل بین سطوح اتفاق می افتد.

مثلا یک ساختمان را در نظر بگیرید که رفتن  از طبقه 4 به طبقه 5 جهش محسوب میشود،این جهش حرکتی عمود است و حرکت عمود کوتاه ترین مسیر بین طبقه چهارم به پنجم است.

دو حالت دیگر جز جهش وجود دارد،یکی اینکه در همون طبقه چهارم حرکت میکنند؛مورد بعدی که وجود دارد این است که فرد از طبقه چهارم به سوم میرود،یعنی آن چیز هایی که بدست آورده را هم از دست میدهد.

هر جهش و هر بالارفتنی سطح انرژی بالاتری دارد و این انرژی نیروی لازم برای حرکت را فراهم میکند.

این جهش ممکن است برای من درک یک موضوع جهان بینی،برای دیگری کشف غذای جدید و...است.

اگر من اشتباهی در مسیری قرار بگیرم که راه من نیست،هر چند موضوع هم برایم جالب باشد ولی باعث شادی و خوشحالی ام نمیشود.

اگر انسان از مسیر زندگی فاصله بگیرد و کارهایی انجام بدهد که خواست درونی اش نیست،انرژی میدهد ولی چیزی بدست نمی آورد و حالت سرگشتی و گمراهی برای فرد بوجود می آورد.اگر حرکت ما باعث جهش در تکامل و رشد شود و باعث شود بیشتر بفهمیم،دانایی و انرژیمان بیشتر میشود و این مسیر همان مسیر خواسته درونی و صراط مستقیم است.

صراط مستقیم همان مسیری است که در راستای تکامل هر موجود قرار میگیرد و چون بین دو صفحه تنها یک مسیر وجود دارد که عمود است،لذا صراط مستقیم یک راه است،پس همه راه ها صراط مستقیم نیست.

امکان دارد بعضی اوقات انسان کج برود ولی در کل در جهت صراط مستقیم است

اگر حرکت انسان در راستای صفحه پایینی باشد،انسان تلاش میکند ولی هیچ برداشتی ندارد.مثل کسانی که گمراه هستند و تلاششان هیچ تفاوتی ندارد و تکاملی برایشان صورت نمیگیرد.

کسانی که از سطوح بالا به پایین می آیند عده ای هستند که عذاب برایشان مقدر شده است.

خواسته درونی شامل دو بخش است.

1) رسیدن به تعادل

2) رسیدن به تعالی

هر موجودی باید درمان را در خودش بوجود بیاورد و به تعادل برسد.رسیدن به تعادل در جهت خواسته درونی است.

تعالی بعد از تعادل است.

کنگره 60 تعریفش از عدالت این است که هر چیزی سر جای خودش باشد.

بعضی از انسان ها که دشواری و سختی های زیادی کشیدند،به این باور رسیدند بهشان بی عدالتی شده و جهان جای عادلانه ای نیست.

اگر انسان این دیدگاه را داشته باشد که عدالتی وجود ندارد،پس لاجرم برای اینکه عدالت را به وجود بیاورد،شروع به طغیان و حرکت میکند.

جهان جای عادلانه ای است و همه چیز عین عدالت است.

این تعریف را میشود از عدالت داشت که در هستی یکسری قوانین جاری وجود دارد،مثل قانون جاذبه ،انجماد و...

قانون جاذبه باعث میشود ما بتوانیم راه برویم،بشینیم،راه برویم و...

مفهوم عدالت این است که فرقی نمیکند که شما چه کسی باشید،این قوانین هستی برای همه وجود دارد و یکسان عمل میکند.

یعنی هر کسی از ارتفاع خودش پرت کند جاذبه بر او وارد میشود،چه انسان گناهکار و چه پیامبر وچه سنگ.

قانون انجماد و سرما به همه وارد میشود،همه قوانین در مورد اجزای هستی یکسان عمل میکند.

اما تفاوت از اینجا ظاهر میشود که یکسری قوانین در خود اجزا وجود دارد،یکسری را هم ما به وجود می آوریم و آنچه که ما روئت میکنیم تاثیر این دو (جاذبه و تاثیر ما) بر روی هم است،بنابراین وقتی نگاه میکنیم متوجه میشویم نتایج فرق دارد.

اگر انسانی در درون خودش نقطه تحمل را بالا برده باشد در مقابل سرما،زمان بیشتری دوام می آورد،این مقاومت به دلیل تبعیض سرما نیست،بلکه به دلیل وجود نیروی درونی است که توانسته اثر بیرون را خنثی کند.

به همین دلیل جایگاه ها متفاوت است و ما فکر میکنیم هستی در برابر آن آدم عدالت را اجرا نکرده است.

11.png

در فیزیک سه تعریف از تعادل وجود دارد:

1) تعادل پایدار

2) تعادل ناپایدار

3) تعادل بی تفاوت

یک جسم در هستی دارای یکی از این تعادل هاست.

تعادل پایدار به حالتی گفته میشود که ما اگر یک جسم را تحت فشار یا ازمونی قرار بدهیم و در درونش آشوب بوجود بیاوریم،آن جسم بعد از مدتی دوباره به وضعیت اولیه برمیگردد.

مثلا به آدمی حرف تندی میزنیم از حالت تعادل خارج میشود،اما چند ثانیه بعد از آشوب، دوباره به حالت اول برمیگردد.

به این وضعیت تعادل پایدار میگویند.

تعادل ناپایدار وضعیتی است که اگر شخص یا موجودی را بهش تکانه وارد کنیم و آن از جای خودش خارج شود و دیگر به وضعیت اولیه خود برنگردد.مثلا مرزبان یک حرکتی میکند و آقای مهندس او را از مرزبانی برمیدارد.

تعادل بی تفاوت هم یعنی اینکه برای شخص هیچ فرقی نمیکند که ضربه ای وارد شود یا نشود،هیچ تفاوتی برای او ندارد.

انسان ها در مسیر تکاملی خود یکی از این سه وضعیت را دارند،اگر در صراط مستقیم باشند،با ضربه دچار آشوب و بحران میشوند اما به مسیر خودشان برمیگردند.

انسان هایی که مسیری را به سختی طی میکنند اما جایگاه ناپایداری دارند،با یک تکانه رفتار بدی از خودشان نشان میدهند.

نیروی مکمل درمان اعتیاد خمر و سیستم ایکس است.

کسانی که در مسیر صراط مستقیم یا خواسته درونی خود قرار دارند،همیشه احساس آرامش دارند.

اگر انسان در گمراهی باشد،تعادل بی تفاوت دارد  برایش فرقی ندارد که کدام طرفی برود.

خواسته درونی هر انسانی همان صراط مستقیمی است که نیرونی مافوق انسان هایی را که بیشترین تکامل را دارند در راستای آن قرار میدهد.

افرادی که در تعادل ناپایدار هستند بیشترین عذاب و دشواری را دارند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

سلام دوستان زهره هستم یک همسفر

من خانمی هستم با 35 سال سن که مدت 19  سال است ازدواج کرده و از نعمت فرزند محروم هستم، همسر با انتی ایکس تریاک وارد کنگره شد و سفر کرد و به درمان رسید،با درمان او بیماری کلیوی او هم درمان شد،همسرم پروتین دفع میکرد،وقتی بعد از درمانش در کنگره به دکترش مراجعه کردیم و آزمایشهایش را دکتر دید بسیار خوشحال و متعجب بود که چطور بعد از دوسال که اصلا هم به او مراجعه نکرده ایم،او به درمان رسیده است.همسرم آن روز فقط گریه میکرد و بقدری از این موضوع خوشحال بود که فقط خدا میداند،از بابت این موضوع همیشه قدردان خداوند و راهنمای همسرم و راهنمای خودم هستیم.

آقای سهیلی در اینکه مسافرم به درمان برسد،بسیار تلاش کرد و مسافرم هم همیشه فرمانبردار خوبی بود که نتیجه این تلاش زیبا هشت سال رهایی ماست.

همسرم در زندگی مشترک و برخوردش با من فوق العاده لجباز و یکدنده است و اول و اخر حرف خودش را اجرا میکند.

حتی وقتی که به او میگویم این حرفت من را ناراحت میکند و دیگر این را نگو،باز هم لج میکند و به کرات آن حرف را میزند.

من از نداشتن فرزند رنج میبردم و به ایشان میگفتم که پیش من رعایت کن،ولی اصلا توجهی نمیکرد و بسیار در این مورد من را اذیت میکرد،بقدری که من سردرد های زیادی و وخیمی میگرفتم و زمانی که به دکتر مراجعه کردم،علت این سردردها را عصبی بودن نامید و گفت از حرص رگهای سرت سفت شده است،بقدری از این موضوع ترسیده بودم که فقط گریه میکردم و خودم را سرزنش میکردم،دکتر برایم قرص دیازپام تجویز کرده بود.

همین موضوع باعث شد که به خودم بیاییم و با خودم گفتم که به چه قیمتی تن سالمی که خداوند به من امانت داده است را اذیت و ازار میکنم،باید پاسخ تمامی این ناراحتی ها که به خودت،همسرت و اطرافیانت وارد کرده ای را به خداوند بدهی.

خیلی از این موضوع خسته و درمانده شده بودم تا اینکه دوشنبه در لژیون این موضوع را مطرح کردم و راهنمای عزیزم فرمودند که باید با این موضوع کنار بیاییم،شاید خداوند نمیخواهد به من فرزندی بدهد،هر چند همسرت اصلا تو را درک نکند.

در همان لحظه که خانم کرمی صحبت میکردند من هم در درون خودم  با خدا خلوت کردم وهمانطور که اشک هایم میریخت به خدای متعال گفتم که من همیشه در دعاهایم خواستم که هیچوقت رهایم نکند،حتی اگر خودم از خودم غافل شدم ولی تو رهایم نکن و دستم را بگیر.در همان لحظه قلبم شکست.

خیلی سبک شدم و به خودم در کنگره قول دادم که به خودم محبت کنم و خودم با توکل به خداوند به خودم کمک کنم،حتی اگر از کسی محبت دریافت نکردم.

خداوند خود محبت است و خودش گفته اس که هیچوقت از کسی محبت گدایی نکن،چون به گدا چیز باارزشی نمیدهند.

جواب محبتم را همان روز که با خداوند پیمان بستم،گرفتم.

همسرم که اهل کادو گرفتن نبود و به شدت مخالف این کار است،برایم روسری و یک جعبه شیرینی خریده بود.

آن شب بسیار خداوند را شکر کردم و سجده شکر به جا آوردم و تا صبح از شدت خوشحالی خوابم نبرد.

وقتی در مسیر زندگی با خوده خدا باشی،چیزهایی به تو میدهد که باورش را هم نمیکنی.باید در هر شرایطی از زندگی به خداوند توکل کرد و از درگاه او ناامید نشد.من به این باور رسیدم و امیدوارم که روز به روز محکم تر و در مسیر صراط مستقیم قدم بردارم و حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ اجرا نماییم.

یک تشکر ویژه  از خداوند و معلمین عزیزم سرکار خانم کرمی و خانم سارا دارم که در این راه من را هدایت و راهنمایی کردند،دارم.امیدوارم که شاگرد خوب و منظمی برای معلمین عزیزم باشم و از من راضی باشند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته با دستور جلسه سی دی وظایف رهجو و بخشی از کتاب 60 درجه زیر صفر مورخ 94/11/19 تشکیل شد.

مهم ترین مطلب برای ما ورود به قلب ها از در محبت است.

همه انسانها دارای دو چهره طوفانی و ارام هستند.من تصورم میکنم که خداوند انسان بدی که منشا و وجودش بد باشد را خلق نکرده است و در اثر اتفاقات متعدد این واقعه رخ میدهد.

اگر شرایطش جور بشود، با محبت ترین آدم ها خشمگین ترین آدم میشوند و کسی که آزارش به

مورچه ای نمیرسد در شرایطی حتی قتل هم میکند.

خود ما هستیم که تعیین میکنیم انسان ها در برابر ما چه واکنشی نشان بدهند،چون همه انسان ها خوب هستند.ما میتوانیم با برخوردمان در برابر انسان ها دیگران را نسبت به خودمان تحریک کنیم.در برخورد با دیگران نباید فقط به حرفشان توجه کرد و از روی آن قضاوت کرد،شاید حرفی که میزنند از جایی پر شده باشند،توسط کسی تحریک شده باشند و....من بارها گفته ام که به عمق رفتارهای مردم توجه کنید و سطحی نگاه نکنید.

محبت کردن همیشگی نیست،همیشه نمیشود محبت کرد،در برابر شیردرنده محبت کردن خنده دار است.

ما در کنگره سعی کردیم از واژه هایی استفاده کنیم که بار مفهوم و آگاهی خودشان را دارند مثلا مسافر،همسفر و...این واژه ها ابداع شده اند.

مرزبان کسی یعنی حفاظت کننده مرز معنوی،مادی و قوانینی شعبه دست اوست.

مسافر فردی مصرف کننده ای است که قصد درمان را دارد و همین هدف درمانی که دارد او را از معتاد و بقیه القاب متمایز میکند.

در کنگره به افراد مصرف کننده،مریض نمی گوییم،چون اگر مریض بودند برای درمانشان هم به پزشک نیاز داشتیم نه راهنما.

راهنما فردی است که راه را نمایان میکند،حکیم و پزشک نیست.رهجو یعنی جوینده راه.

رهجو خودش به دنبال مسیر است،کسی که نمیخواهد راهی را پیدا کند،رهجو نیست و بدرد کنگره نمیخورد.

کسی که بزور به کنگره می آید،رهجو نیست.

رهجو فردی است که به فکر،اندیشه ، پندار، گفتار، راه و مسیر است.

دانش آموز یعنی کسی که دانش را می آموزد و دانشجو کسی است که دانش را جستجو میکنند.

مثلا شما میخواهید به قله اورست بروید،اهالی اورست راهنمای خوبی برای مسیر شما تا قله هستند و اگر جغرافیدانان دانشگاه اکسفورد هم بخواهند به قله اورست بروند باید از راهنمایی همین مردم بومی آنجا استفاده کردند،هر چند این مردم بیسواد باشند.

وقتی رهجو وارد کنگره میشود سه جلسه مهمان محسوب میشود تا ببیند کنگره را قبول دارد و بدردش میخورد یا خیر؟ببیند قصد درمان دارد؟ فرد در این جلسات هیچ تعهدی ندارد و میتواند حتی مرتب در جلسات شرکت نکند ، ولی زمانی که واژه رهجو به او اطلاق گردید و راهنما انتخاب کرد باید حضور مرتب داشته باشد.

انتخاب راهنما در کنگره توصیه ای نیست و خود فرد بر مبنای حسش راهنما را انتخاب میکند.

وقتی به عنوان رهجو در کنگره پذیرفته شد و کنگره را قبول کرد ، وظایف و ممنوعیتی دارد.

باید هدف داشته باشد که هدف هم چیزی جز درمان اعتیاد نیست،رهجویی بدون هدف وجود ندارد.

رهجو باید به کنگره اعتقاد داشته باشد.

در کنگره برای افراد الگو وجود دارد،همه افرادی که درمان شدند به عنوان الگو در کنگره حضور دارند.

1) فرد نمیتواند همزمان در دو سازمان حضور پیدا کند،باید فقط در یک جا برود و همزمان نمیتواند هم در کنگره و هم در جای دیگری برای درمان حضور پیدا کند.چون هدف ها در سازمان ها متفاوت است و کنگره هدفش درمان است.

2) کلاس های معنوی برای فردی که در کنگره حضور دارد ممنوع است و تشدد ایجاد میکند،در کنگره به اندازه کافی برای افراد فرد منابع آموزشی وجود دارد.

3) به راهنما ایمان و اعتقاد داشته باشد،اگر رهجو به راهنما ایمان نداشته باشد،مسیری خوبی طی نمیکند.

به نفع خود رهجو است که تصور کند راهنما همه چیز را میداند.

4) وقتی رهجو باید سفر اولش را شروع کرد، باید تمام داشته هایش را پشت در بگذارد.

داشته های فرد برای کنگره هیچ ارزشی ندارد،فرد احترام رهجو را دارد نه احترام دارایی و مدرک و... اگر مدرک تحصیلی و مال و ثروت ارزش داشت،جلوی مصرف کننده شدن فرد را میگرفت.

درست سفرکردن ،مرتب بودن ،ادب و انضباط برای کنگره دارای اهمیت است.

بعضی از رهجو ها در اوایل حضور میخواهند تغییراتی در اساس کنگره بوجود بیاورند،مثلا اینکه سبد به جای وسط جلسه اول جلسه چرخانده بشود و....

من سفر اولی هایی که عضو لژیون مالی بودند را حذف کردم ،هیچ کمک مالی و املاکی از فرد سفر اول پذیرفته نمیشود،پذیرفتن این کمک باعث ایجاد منیت برای فرد شده و مانع درمان او میشود.

کنگره از هر کسی کمک نمیپذیرد و فرد باید باتعادل باشد.

بعضی از رهجو ها فکر میکنند اگر یکسری سرویس اضافه به راهنما یا کنگره بدهند،خوب میشوند.

مثلا فرد فکر میکند اگر راهنما را به شمال دعوت کند،کادو بدهد و...زودتر خوب میشوند،ولی با این حرکات فرد اصلا به درمان نمیرسد.

رهجو باید متعادل به کمک راهنمایش هدیه بدهد و هدیه اش از روی عشق و علاقه باشد نه رهایی زودتر.

من هر یک از بستگانم بخواهند در کنگره درمان بشود،میگویم اصلا خودت را معرفی نکن.

5) اعتقاد به کنگره و روش

کنگره و جهان بینی وسیله ای برای درمان است.

یک روان پزشک روزی 40 بیمار را  ویزیت میکند ، به همین خاطر وقت رسیدگی به امورات جزیی بیمار را ندارد.

اما راهنما هفته ای دو بار با رهجو سروکار دارد و میتواند از رهجویش درباره وضعیتش سوال کند.

6)اعتقاد به دارو و شربت تریاک

7)اعتقاد به آموزش ها کنگره و اعتقاد و باور به آنها.

باید از متون کنگره استفاده کرد چون اعتیاد به راحتی از بین نمیرود،حداقل به 300 ساعت حضور در کارگاه آموزشی نیاز دارد.

سفر درونی خیلی مشکل است.

8) وظیفه رهجو گوش دادن یک سی دی در هفته است.

باید فرد معتاد بمیرد تا فرد سالمی متولد شود.ققنوس پرنده ای است که وقتی میخواهد تولید مثل کند،پرهایش را آنقدر به هم میزند تا آتش بگیرد و از خاکستر آن پرنده جدیدی تولید میشود.

هیچ انسانی بد نیست و آموزش ها و برداشت های انسان، آن را تغییر میدهد.

9) اعتقاد به حرمت کنگره.

باید همه افراد حرمت کنگره را رعایت کند،هیچ سفر اولی نباید با هم دیگر بگردند،شماره بدهند،ارتباطی بیرون کنگره برقرار کند و...

10) اعتقاد داشتن به قوانین کنگره.

درمان اعتیاد کار پیچیده ،محال و غیرممکن است.این درمان را فقط کنگره ممکن کرده است،درمان کاری سخت و سهل است.

کسی که در سفر گریز میزند،لذت روی برنامه بودن را نمی چشد،این لذت حتی در سفر دوم و سوم نیست.

11) اعتقاد به مرزبان و پذیرفتن حرف مرزبان ها.

راهنمایان باید وجهه مرزبانان را حفظ کنند و به رهجویان خود ادب بیاموزند.

این قوی بودن مرزبان هاست که شما در لژیون خود ارامش دارید.

12) حضور به موقع در کارگاه آموزشی و لژیون.

رهجو باید 15 دقیقه زودتر از شروع جلسه در شعبه حضور پیدا کند.

13) ترافیک در کنگره حل شده است و ساعت در کنگره اختراع شده است.

همه مردم ترافیک را بهانه دیر رسیدن میکنند،در کنگره این چنین نیست.

در خیلی از همایش ها و جلسات امکان دارد راس ساعت گفته شده،جلسه شروع نشود و افراد معطل شوند،ولی در کنگره اینطور نیست و جلسه راس ساعت شروع شده و راس ساعت هم به اتمام میرسد.

تمام رهجو ها باید زمان را در کنگره رعایت کند.

14)خدمت در کنگره

خدمت حال مسافر را خوب میکند،ما در هیچ شعبه ای مستخدم،سرایدار یا نظافتچی نداریم و بدست اعضا اداره میشود.

خدمت حال اعضا را خوب میکند،خدمت بیشتر محبوبیت بیشتر را به ارمغان می آورد.

در بعضی از قسمت های کنگره خدمت با رای گیری داده میشود،تجربه نشان داده است همه کسانی که در نشریات خدمت میکنند،رای برای مرزبانی و نگهبانی می آورند

15) انتظار نداشتن از کنگره.

به جز درمان نباید انتظاری از کنگره داشت،مثلا در بیمارستان شما چیزی جز درمان مریضی طلب نمیکنند.

کنگره برای کسی کار،همسر و وام نمیدهد.

16) رهجو باید پول درمان خودش را بدهد.

رهجو باید پول درمان خودش را خودش بدهد و کسی انتظار کمک نداشته باشد.

17) خود رهجو بیشترین کمک را به خودش میکند و نباید از کسی انتظار کمک داشته باشد.

در ادامه خانم کرمی فرمودند:

هیچ کاری بالاتر از کنگره و درمان اعتیاد نیست،همه کارهایتان را انجام بدهید تا سر تایم در کنگره باشید.من امروز انتهای سالن نشستم تا متوجه زمان ورود شما بشوم.

یک تازه وارد به جمع ما اضافه شده اند،ورودشان را خوش آمد میگویم و امیدوارم به عنوان یک رهجو با هدف شروع به حرکت کنند.

دستور جلسه امروز وظایف رهجو بود.هر کدام از ما چند درصد از وظایف رهجو را عملی کرده ایم؟

محبت همه جا خوب نیست و جواب مثبت و سازنده ای نمیدهد،شما نمیتوانید به گرگ وحشی محبت کنید.باید به خطاها عکس العملی نشان بدهیم.

دیگران را منع کاری نکنید که بلافاصله برایتان همان کار پیش می آید.هر چقدر بیشتر در صراط مستقیم باشید این زمان کم تر است.

برای دیده شدن در کنگره باید خدمت کرد،در خانواده هم باید از خود گذشتگی کرد.

من با یک فرد شیشه ای زندگی کردم،شیشه نکشیدم ولی توهم آن را میزدم.

توهم های مسافرم را قبول میکردم و با همسرم همسو میشدم و در آخر هم میگفتم که کی به کنگره برویم؟

دوست بودن من با مسافرم باعث حضور آن درکنگره شد.

همان طور که یک پیامک از یک مسافت طولانی به دست فرد میرسد،انرژی قلبی هم از هر جایی که باشد به مخاطب میرسد،حس های خوبی از خودتان به دیگران بدهید.

با تفکر و بی تفکر میشود به حقیقت رسید.

مثلا فردی که فرزند یک شیخ است،نماز خواندن را از اجداد پدری اش گرفته است و شاید اصلا دلیل آن را هم نداند ولی نماز میخواند،یعنی بی تفکر به فلسفه نماز رسیده است.

اگر در حال حاضر به فرد مصرف کننده بگویید که اعتیاد چیست خیلی حرف ها برای گفتن دارد که با تفکر است ولی یک فرد عادی حرفی که درباره مصرف کنندگان میزد،بی تفکر است.

در مکتب حسینی،حسینی بودن کار بزرگی نیست،هنر حسینی بودن در مکتب غیرحسینی است.

فاصله رسیدن من تا خدا،فاصله رسیدن خودم به خودم است.

هر حرکت ما باید با تفکر و اندیشه باشد،کنگره آمدن هم باید با تفکر باشد.

اگر در کنگره درست حرکت کنیم به سلسه جبال ها میرسیم که حتی باورش امروزه در ذهنمان نمی گنجد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

 

ای بی خبر بکوش تا صاحب خبر شوی                 تا راهرو نباشی کی راهور شوی

رهجو در لغت به معنای جوینده راه رهایی است و به کسی اطلاق میشود که به دنبال کسب دانایی باشد.

هر اتفاق بدی که در حیات ما رخ میدهد از نادانی و هر واقعه نیکی که اتفاق می افتد به دلیل دانش و دانایی در آن مورد است.

رهجو در قسمت مسافران به مصرف کنندگانی میگویند که خواهان رهایی از اعتیاد هستند و در قسمت همسفران به کسانی که خواهان رهایی از تاریکی هستند اطلاق میشود.

برای کسب دانایی لازم است ذهن را با آموزشها و مطالب صحیح سیراب نماییم و این جام را میتوان از چشمه وادی ها،کتاب و مشارکت ها لبریز نمود.

وظایفی در درون ماست که باید به انجام برسد و وظایفی نیز در طول سفر پدیدار میشود که باید در پی آن باشیم و اگر شخص درست سفر کند،ناخودآگاه یکسری از وظایف را به انجام رسانیده است.

شایسته است با تمام توان و خواست قوی به دنبال عمل سالم باشیم چرا که بازخورد آن به سوی خود ما برمیگردد.

در طول سفر ما باید جابجایی مثبت و تحرک و صعود را داشته باشیم که میتوان آن را با انجام ورزش،خدمت،مشارکت و ... به دست آورد.

نکته مهم این است که وظیفه زمانی پا به عرصه وجود میگذارد که مسئولیت پذیری میان باشد.

اگر پذیرفتید که درمان را انجام دهید،آنگاه وظایفی بر شما واجب میشود.

به قلم زیبای همسفر سمیه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

Untitled copy.jpg

گاهی اوقات انسان روی اصول و قوانین حرکت میکند اما پارازیت های گوناگون و موضوعات زیادی در زندگی اش دخالت میکنند.

مثلا انسان سیر خودش را بطور طبیعی طی میکند ولی یک زمان شخصی شیطان صفت و اهریمنی وارد زندگی اش میشوند و مسیر را به کلی تغییر بنیادی و کلی میدهند و انسان را از مسیر خارج و به تباهی می رساند که خروج از چنگال شیطان و اهریمن کاری سخت و نیازمند زمان است.

در هر مسیر زندگی انسان خطر در کمین است

زندگی ما روز الست رقم خورده است و برای هر چیزی حکمت و علتی وجود دارد و مسیری که انسان طی میکند نمایانگر حرکت ما از گذشته های دور است.

اگر کسی در رودخانه ای سنگی می اندازد،حتما باید آن سنگ انداخته شود و این داستان بیخود نیست.

هر لحظه امکان دارد چشمه زلال تبدیل به چشمه گل آلود شود.

هیچگاه نباید از مسیر زندگی غافل شد،مراقبت باید در تمام سطوح اتفاق بیفتد.

در تمام موارد زندگی باید محتاط بود و جایگاه هایی محکم ساخت که به راحتی اسیب نبیند.

عقاب همیشه جایگاهش را بالای کوه ها میسازد و به همین دلیل دست نیافتنی است،اما مورچه جایگاهش را طوری میسازد که به راحتی خراب میشود.

محکم بودن جایگاه به معنی محکم بودن حریم است.اجازه ورود به هر کس ندادن یعنی محکم بودن حریم.

حریم یعنی دیواری دور خودمان بکشیم که هر کسی اجازه ورود نداشته باشد،حریم ما حرمت ما را تعیین میکند.

مثلا اگر کسی برای ما جوک زشتی گفت،نباید به او بخندیم،خندیدن به حرف او یعنی اجازه ورود به حریم.

خود ما اجازه میدهیم که دیگران با ما چگونه برخورد کنند و چقدر به ما نزدیک شوند.اگر جایگاهمان محکم باشد کمتر آسیب میبینیم.

هزاران عناوین برای برای شکستن حریم یا همان جایگاه وجود دارد.

در برخورد با انسان ها نباید فقط به حرف ها و رفتار های ظاهریشان توجه کرد،باید در اعماق وجودشان رسوخ کرد تا متوجه نیت اصلی آنها شد، که این کار،آسان نیست و با تعمل امکان پذیر است.

صور پنهان انسان قدمتش به قبل از خلقت میرود در صورتی که صورآشکار انسان قدمتش از زمان خلقت است

وقتی محکم و استوار در جایگاهمان باشیم،برای مشکلاتی که یهویی اتفاق می افتد،از قبل برنامه ریزی داریم.

Untitled.png

کشتی گیران در ورزش سه عامل مهم دارند:

1)قدرت بدنی

2)فنون

3)بدل فنون

بدل فنون یعنی هر ضربه ای که بخورند،بدلش را بلدند و میدانند که چگونه و از چه ضربه ای حریف را به زمین بزنند.

زمان در بعد جهان مادی خیلی ارزش دارد ولی در جهان های دیگر تعریف های متفاوتی برایش داریم.

در بعضی از مکان ها بی زمانی و پارامتر های متفاوتی وجود دارد.

ما هر چیزی را از ضدش میشناسیم،مثلا تاریکی را میشناسیم چون نور را دیده و شناخته ایم.در

جهان های دیگر ما قادر به درک زمان نیستیم،چون در بی زمانی هستند.

ما چیزی راجع به بی زمانی نمیدانیم چون زمان را درک نکرده ایم.درک بی زمانی مانند درک خدا است.

خدا را نمیتوانیم درک کنیم چون ضد ندارد.همه تصور میکنند شیطان ضد خداوند است که اینطور نیست و شیطان ضد انسان است.

در زمین،زمان مانند طلا می ماند و ما باید از زمان بهره برداری کنیم.زمان ما محدود است.

ما مانند گل میمانیم که اول غنچه است و تا میشکفد به سرعت پر پر میشود و از بین میرود،پس باید از زمانمان درست استفاده کنیم.

همه انسانها مهارت های زیادی برای از بین بردن زمان بلدند،هنر در زمان زندگی کردن،کار بسیار سختی است.

اکثر انسان ها در گذشته و آینده ایم و از زمان حال غافلیم.

زمانی که انسان خلق شد،توام با خلق جهان فیزیکی و خلق موجودات و جامدات بود.

ترتیب پیدایش جهان اینگونه بود:

1)ماده

2)جرم

3)مکان

4)فضا

5)زمان

خواب یکی از راه های خروج از جسم است،وقتی ما میخوابیم ممکن است 5 ساعت خواب ببینیم در صورتی که فقط5 دقیقه خواب بوده ایم.مکان حضور ما در خواب هم متفاوت است و ما در خواب به جاهای زیادی میرویم.

گذر زمان در خواب دیدن با معیار گذر زمان در جهان خاکی متفاوت است.

هفت اندام انسان حتما ربطی به هفت آسمان دارد.

انسان بعضی اوقات در بیداری بعضی از کالبدهایش میروند و برمیگردند.یعنی مثلا من نشسته ام یکمرتبه یک کالبدم از من خارج شده و وارد جهانی میشود و برای من یکسری اطلاعات و اخبار می آورد بطوری که خود من هم متوجه این موضوع نمیشوم.گویا یک فیلتری وجود دارد،مانند فیلتر بین آگاه و ناخودآگاه.

گویا یک فیلتری وجود دارد،مانند فیلتر بین آگاه و ناخودآگاه.

یک عایقی برای ما وجود دارد که وارد جهان های دیگر میشویم و اطلاعاتی که میگیریم در این بعد با هم تداخل پیدا نکند.یعنی فیلتر و عایقی بین زمانی که در این بعد هستیم وجود دارد و باعث میشود به مغز اجازه ندهد که وقایع را ثبت کند.

ما زندگی چندگانه ای داریم،وقتی به جهان غیر ماده میرویم آخرت را احساس میکنیم.

حتی با خوابیدن جهان آخرت و زندگی پس از مرگ را زندگی میکنیم.

ما همین لحظه نمیدانیم در کدام جهان هستیم،این ندانستن هم به منظور پیشگیری از بوجود آمدن اشکال میباشد.

.صور پنهان انسان گسترده است و ما هنوز از نظر علمی به آن نرسیده ایم،چون فقط روی صور آشکار کار میکنیم.

به صور پنهان باید بسیار توجه کرد،با کمک آموزش ها ما میتوانیم از جهان ظلمت خارج شویم و به درمان برسیم.اگر آموزش ها جواب نمیدهد و ما به درمان نمیرسیم اشکال در صورپنهان است،چون شناخته نشده و نمیتوان با آن گنگ برخورد کرد.

اعتیاد بیماری جسمی و روحی است،بیماری جسمی به دلیل اینکه ناقل های عصبی و نوروترانسمیتر ها را از بین برده و از کنترل خارج نموده است و بیماری روانی بخاطر اینکه اگر در جسم اختلال های عصبی بوجود بیاید و نوروترانسمیتر ها از کار بیفتد،این مشکلات به شکل بیماری روحی و روانی خودش را نشان میدهد، مثل ادمی که شب نمیتواند بخوابد یا فردی که دوشخصیتی است .

اگر بخواهیم اعتیاد را درمان کنیم باید صور پنهان،اعتیاد و اثرات آن و تاثیر آن روی انسان را بشناسیم.

اگر اثرات را تشخیص ندهیم نمیتوانیم به درمان برسیم.

مثلا دکتر قلب باید تمام و کمال قلب را بشناسد،برای درمان اعتیاد هم باید جسم،روان و جهان بینی را بشناسیم.

اکثرا انسان ها همه چیز را در مغز میبینند،در صورتی که اینطور نبوده و عقل قابل اهمیت است که عقل هم جایگاهش در مغز نیست.

مغز کنترل جسم را دارد و حکم مترجمی برای عقل دارد.مغز تعیین کننده نیست.جسم و مغز مانند ماشین میباشد،راننده کس دیگری است.

مغز یکسری امواج را ارسال میکند این امواج برای برای ارتباط با پیکره هاست.

چه جنگی بالاتر از جنگ افکار و عقاید.

جنگ به معنای سلاح در دست گرفتن و آدم کشتن نیست.مثلا مبارزه نور و تاریکی،جنگی نیست که کشته و خونریزی داشته باشد،بلکه جنگ بین افکار و عقاید است.

مثلا زمانی که آگاهی،درستی،صداقت و خروج از اعتیاد را آموزش میدهی یعنی با ناآگاهی،نادرستی،دروغگویی و اعتیاد مبارزه میکنی.

جنگ به معنای سلاح در دست گرفتن نیست.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

از وقتی خودم را شناختم در دنیایی پر از درد و حقارت سر کردم،یک حسی در درونم بود که دلم میخواست به تمام رویاهایم در زندگی ام برسم،وقتی با مسافرم آشنا شدم و ازدواج کردیم خیال میکردم تمام رویاهایم به حقیقت پیوسته و از این پس زندگی بسیار عالی در پیش دارم،بسیار خوشحال بودم وفکر میکردم دنیا مال من است ولی غافل از اینکه خوشحالی من هم مانند انرژی کاذب مواد مخدر بود و آن چیزی که من اسمش را عشق گذاشته بودم،عشق  واقعی نبود.

با مشکلات فراوان عروسی کردم و وارد زندگی مشترک شدم،بدلیل زندگی کردن در روستا و سن کمی که داشتم هیچ چیزی از زندگی مشترک و سختی های راه نمی دانستم.در خانواده ای بزرگ شده بودم که حتی در دوران نامزدی حق نداشتم اسم همسرم را ببرم.

من یک ظرف تهی و خالی بودم که فقط میخواستم محبت و عشق را از همسرم گدایی کنم،اما زهی خیال باطل،همسرم هم چیزی از محبت در درونش نبود و مانند من خالی تر از خالی بود.

۲۰۱۶۰۲۰۱_۱۸۳۵۱۴.jpg

بعد از ازدواج ما خوشبختی بلافاصله جایش را به مصیبت و سختی داد،ماه عسل ما بعلت فوت پدرهمسرم تبدیل به عزا شد.مثل یک کابوس تمام زندگی ام بهم ریخت.

این اتفاق و اینکه چرا باید دو روز بعد از عروسی ما پدر همسرم فوت کند،مسافرم را به شدت بهم ریخت،اصلا نمیدانستم که چگونه او چگونه برخورد کنم و او را آرام کنم حالا که فکر میکنم میبینم آن روزها خودم بیشتر به کسی که آرامم کند احتیاج داشتم.

کم کم حرف های اطرافیان شروع شد که این اتفاق ناگوار را از قدم من میدانستند و میگفتند که آمدن من برای آنها شوم بود،این حرف ها همسرم را داغون تر کرد و بیشتر زیر بار مشکلات کمر خم کرد.

آن زمان مسافرم 3 سال بود که در ان ای رفته و مواد مصرف نمیکرد،اما با بوجود آمدن اینهمه مشکل و نداشتن آگاهی دوباره به مصرف مواد روی آورد،با شروع مصرف او ما هم به ظلمت و تاریکی کامل رفتیم.

ما سه سال اول زندگیمان را در کرج بودیم و در همان ماه های اول عشق بین من و مسافرم از بین رفت و سردی جایش حاکم شد در همین دوران مشکلات من بچه دار شدم،اوایل بسیار خودم را کتک میزدم تا بچه ام بمیرد و مثل من وارد این همه مشکلات و بدبختی نشود،ولی از آنجایی که هیچکس نمیتواند خواست خداوند را تغییر دهند،فرزندم در زمانی که پدرش بشدت درگیر مصرف مواد بود بدنیا آمد.مادر همسرم برای بهبود شرایط زندگی ما و بیماری پسرش پیشنهاد کرد که محل زندگیمان را به شادآباد که فضای بهتری از کرج داشت،منتقل کنیم.

همه ما فکر میکردیم که با آمدن به شادآباد و تغییر محل زندگی وضعیت همسرم بهتر میشود اما نه تنها تغییری نکرد بلکه بدتر شد و در عرض دوسال 3 بار به کمپ رفت،چون تمام پول پیشمان تمام شده بود ناچار شدیم شادآباد را ترک کنیم،به فردیس شهریار رفتم ولی بازم هم داستان از آن چیزی که بود خراب و خراب و خرابتر شد.همسرم چون در آن زمان تفکر و عقل سالم نداشت با صاحب خانه درگیر شد و با چاقو او را زخمی کرد و از ترس دیه دادن و زندان رفتن همه جهیزیه ام وسایل زندگی ام همه را آنجا گذاشتیم و با یک ساک آواره شدیم،همسرم دیوانه شده بود و عقلش به جایی قد نمیداد بهتر است بگویم که همسری اصلا وجود نداشت،ناچار شدم همراه بچه ام به شهرمان برگردم و مدتی در خانه پدرم باشم.

شش ماه گذشت اما دیدم فایده ای ندارد و این راه به جایی نمیرسد،دلم برای همسرم و زندگی ام تنگ شده بود به مادر همسرم زنگ زدم و گفتند که همسرم را از خانه بیرون انداخته و نمیداند کجاست،پیغام دادم که به همسرم بگویند که من زنگ زده ام،بیایید دنبالم من کمکش میکنم تا به درمان برسد و همه چیز را از اول شروع کنیم.

فردای آن روز همسرم بدنبالم آمد اما هیچ فایده ای نداشت و دوباره همان آش و همان کاسه.

با مادر همسرم تماس گرفتم و ازش خواهش کردم که به ما مقداری پول بدهد تا بتوانیم جایی را اجاره کنیم،ابرویم در شهرستان  و پیش فامیل رفته بود،دوست نداشتم دوباره برگردم به آنجا.

تمامی این اتفاقات همسرم را نابود کرده بود،دیگر نمیتوانست جلوی من حرفی از مردانگی و غیرت بزند،روانش بهم ریخته بود و اعصاب هیچ چیزی نداشت.همه انگیزه و امیدمان مادرشوهرم بود بلکه کمکی به ما بکند.

آن زمان مادر همسرم خانه پدرشوهرم را فروخت و ارث حسن را داد و ما نتوانستیم جایی را اجاره و مقداری وسایل اولیه زندگی فراهم کنیم.

همان زمان همسرم آمد و گفت در نزدیکی خانه مان مکانی هست به اسم کنگره60 برای درمان بیماری اعتیاد است.اما چون تازه از کمپ آمده بود من حرفش را باور نمیکردم و گفتم که برای تو هیچ فرقی ندارد و با کنگره 60 میخوایی دوباره مصرفت را شروع کنی و دنبال بهانه هستی و...

تا اینکه یکروز چهارشنبه من را به جلوی کنگره برد فکر میکرد که چهارشنبه ها شعبه باز است،بسته بودن در شعبه هم بهانه ای دستم داد که تو سرم را شیره میمالی و دنبال کارهای خودتی و...

روز دوشنبه به کنگره آمدم از خجالت و استرس پاهایم یاری راه رفتن نمیکرد،گیج بودم.همش میگفتم انگار آمدن عروسی که انقدر دست میزنند.

تا اینکه خانم صفورا، مشاوره تازه واردین با حرفایشان کلی امید و انگیزه بهم دادند.برای جلسه بعدی لحظه شماری میکردم.

همسرم من را وارد کنگره کرد اما با یکسری از رفتار ها و اخلاق های نادرستم باعث شدم که یکسری از مشکلات بینمان پیش بیایید و همسرم دیگر کنگره نیایید.ولی با مرور زمان رفتار های من هم تغییر کرد و همسرم به کنگره برگشت و در حال حاضر سفر خوبی دارد.

خیلی خوشحالم که ما از ظلمت و تاریکی،کور سوی امیدی در زندگیمان پیدا کردیم و از این بابت خیلی خداوند را شاکرم و از همه عزیزان میخواهم که برای رهایی ما دعا کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته با دستور جلسه سی دی مثلث تاریکی از اقای امین و بخشی از کتاب 60 درجه زیر صفر مورخ 94/11/12 تشکیل شد.

رسیدن به حال خوش یکسری قوانین و راهکار های مخصوص به خودش را دارد،مثلا اگر من الان شروع کنم به رعایت کردن قوانین و راهکار ها امکان دارد چند ماه دیگر به حال خوش برسم.این تایم بستگی به خودمان،وضعیتمان و میزان و نوع تلاشمان دارد.

اکثر انسان ها از حال خوش محروم اند و از قوانین رسیدن به حال خوش آگاهی ندارند و با کارها و تلاش هایشان بیشتر قوانین را نقض میکنند و این باعث بدتر شدن حالشان میشود.

وقتی انسان خلق شد،خداوند به شیطان و فرشتگان می گویند به آدم سجده کنید همه سجده کردند جز ابلیس.

خداوند از ابلیس میپرسد چرا سجده نکردی؟(البته این نکته هم باید در نظر داشت که خداوند جواب تمام سوالات را میداند و برای دانایی خلق این سوال را مطرح کردند) ابلیس در پاسخ به این سوال گفت که من از این موجود برتر هستم و بعد از این پاسخ خداوند شیطان را مطرود میکند.

۲۰۱۶۰۲۰۱_۱۸۲۸۲۶.jpg


شیطان پس از طرد شدن خود از فکر و اندیشه برتری خود پشیمان نشد،بلکه از خداوند فرصت خواست وبرای اثبات درستی حرفش انسان را به مقوله نافرمانی کشاند.

علت اصلی اینکه یک انسان وارد سقوط میشود این است که باید اندیشه ای در آن بوجود بیاید که این اندیشه تعیین کننده است.

در کنگره معتقدیم که هر چیز صور آشکار و صور پنهان دارد.

همه ما یک شیطان درونی و بیرونی داریم که مکمل هم هستند.

انسان برای اینکه سقوط کند باید اندیشه خود برتر بینی را داشته باشد.این تصور برتری نسبت به موجودات،انسان ها و...میباشد.

گاهی اوقات انسان خودش را با کسی قیاس میکند تا به خودش این برتری را ثابت کند.بعضی اوقات این عقیده و ثابت کردن این موضوع برایمان مهم میشود که حاضر میشویم بهای سنگینی برایش پرداخت کنیم ولی آن از دست ندهیم.

قوی شدن این باور برابر است با مطرود شدن انسان.انسان باید در رفتارهای خود بررسی کند و رفتاری که ماهییت این موضوع را ثابت میکند از بین ببرد.

پایه و بیس آموزشی ما نفس است.مهم ترین ویژگی نفس خواسته های خودش است و این خواسته ها معقول و غیرمعقول است.خواسته های نفس جایگاه فرد را مشخص میکند.

نفسی که خواهان مصرف است با نفسی که خواهان رهایی است جایگاه های متفاوتی برای فرد به ارمغان می اورد.

اگر انسانی بخواهد در قضیه نامعقول حرکت کند چند راه پیش پا دارد:

1)خواسته نامعقول را اجرا کند.

2)خواسته معقول را نبیند.

3)خواسته معقول را اجرا نکند.

در سوره ناس بسیار از وسوسه نام برده شده است.خیلی از انجمن های درمان اعتیاد که به سیستم ایکس و مواد شبه افیونی بدن را قبول ندارندبه مقوله وسوسه مواد مخدر اعتقاد دارند،اما کنگره 60 موضوع وسوسه مواد مخدر را رد کرده و این را نیاز بدن میداند.

برای قابل درک شدن موضوع وسوسه و نیاز از مثالی استفاده میشود.

مثلا من ساعت 11 شب میخوابم و ساعت 7 صبح (بعد از 8 ساعت خواب نرمال)از خواب بیدار میشوم ولی بازم میل به خواب دارم و دوست دارم زود بخوابم ولی اگر یک لحظه بر آن حس غالب شوم و بر خلافش حرکت کنم نه تنها میل به خوابیدنم از بین میرود بلکه سرحال و قبراق هم میشوم،این میشود وسوسه.

حال اگر ساعت 11 بخوابم ولی ساعت 1 شب کسی من را بیدار کند با گذشت زمان نه تنها خوابم از بین نمیرود بلکه هر چه بگذرد این کم خوابی بیشتر اذیتم میکند؛چون به خواب نیاز دارم.

در وسوسه زمان میتواند موضوع را حل کند ولی نیاز با زمان حل نمیشود و بلکه هر چه بگذرد بدتر میشود.نیاز با زمان بدتر میشود.

یکی از اظلاع مثلث تاریکی وسوسه است.

یکسری از مطالب بی اهمیت وارد ذهن ما میشوند و انقدری فکر ما را به خودشان مشغول میکند که ما را از موضوعات مهم غافل میکند.

یک زمان به من فرمان انجام کار معقولی میدهند ولی من مستقیما آن را رد میکنم،مثلا راهنما به رهجو فرمان کم کردن مواد را میدهد و رهجو چه مستقیم و چه غیر مستقیم آن را رد میکند و اجرا نمیکند.

رد کردن مستقیم خواسته های معقول میشود عصیان که ضلع دوم مثلث تاریکی را تشکیل میدهد.

برای اینکه انسان به طغیان برسد دو راه وجود دارد:

1) انسان در فشار باشد و بقدری مشکلات بهش فشار بیاورد که قادر به حل مشکل نباشد.

2)بعضی از مفاهیم را درک نکرد.برخی از آدمها روزنامه وار یک چیزی را میخوانند و فکر میکنند که آن موضوع را فهمیده اند و به سراغ چیز دیگری میروند و این موضوع به جایی میرسد که فرد تصور میکند همه چیز را دانسته و به چیزی احتیاج ندارد.در صورتی که ما مفاهیم را با تکرار درک میکنیم.

طغیان،عصیان و وسوسه از اضلاع مثلث تاریکی است.

۲۰۱۶۰۲۰۱_۱۸۲۸۳۹.jpg

در ادامه خانم کرمی فرمودند:

همه ما باید فکر کنیم که برای چه به کنگره می آییم؟وقتی فعالیت های لژیون را انجام نمی دهیم برای چه به کنگره می آییم؟مگر اینکه جز صندلی را اشغال میکنیم کاری دیگر بلدیم؟شاید اگر این صندلی خالی بود یک سفر اولی آن را پر میکرد و به خوبی در مسیر کنگره قرار میگرفت و به درمان میرسید.

عصیان یعنی رد کردن خواسته های معقول و دهن کجی به کسی که حرف درست میزند.مثلا من به رهجو میگوییم سی دی گوش کن،مشارکت کن و...ولی رهجو نه تنها این کارها را انجام نمیدهد بلکه در ذهن خودش برای توجیه کم کاری خودش میگوید که راهنمای من از مشکلات من خبر ندارند و نمیدانند وضعیت من چیست و اگر بقیه هم جای من بودند نمیتوانستند سی دی گوش بدهند یا مشارکت کنند.

خواندن وادی ها کار خیلی راحتی است و خیلی از ما فکر میکنیم که وادی اول را به خوبی میدانیم اما واقعا قبل از هر کاری تفکر میکنیم؟ایا تفکر را سرمشق کارهای خود قرار داده ایم؟آیا بعد از خواندن وادی سوم توانستیم برای خودمان ارزش بگذاریم.

خود من اگر نتوانم سی دی را گوش کنم ساعت 4 صبح بلند میشوم و تا قبل از نماز صبح آن را گوش میدهم ومینویسم.کم خوابی هیچ مشکلی برای انسان بوجود نمی آورد.

من ساعتها مطالعه و سرچ میکنم و سی دی گوش میکنم تا حرفی برای زدن در لژیون داشته باشم،این صحبت های من از روی منت نیست بلکه وظیفه ام را در برابر لژیون انجام میدهم.

متاسفانه شما برای خودتان و آموزشتان وقت نمیگذارید و بدون هدف حرکت میکنید.

یک زمانی من باشگاه میرفتم برای اینکه باشگاهی رفته باشم ولی الان اگر باشگاه میروم فقط و فقط برای ورزش است نه چیز دیگری.

همه ما در زندگی مشکلات زیادی داشتیم ولی این ما هستیم که مشکلات را حل میکنیم،با سکوت و فرار از مشکل هیچ چیز درست نمیشود.

شما فکر کنید در جایی قرار دارید که پر از مشکلات ریز و درشت است،فرار کردن و پس زدن مشکلات هیچ دردی را  درمان نمیکند،بلکه باید ارام آرام  شروع به حل مشکلات کرد،باید یاد بگیریم که بتوانیم بین مشکلات هماهنگی به وجود بیاوریم.

رسیدن به جایگاه ارزشمند آسان است اما نگه داشتن آن جایگاه خیلی سخت است.

کنترل بحران یعنی مدیریت مشکلات زندگی.کسانی که مدیریت بحران دارند رفتار و منش متفاوتی دارند و قابل احترام اند.

مثل زمانی که سگ به انسان حمله میکند با فرار کردن مشکل حل نمیشود بلکه باید ایستاد و با سگ مقابله کرد.

درست حرف زدن و فن بیان داشتن باعث پیشرفت انسان میشود،درجلسات مشارکت کنید.با سکوت و رکود انسان به هیچ جایی نمیرسد.باید مثل رود جاری  و خروشان باشیم.

اگر من بدلیل شغلم برای به کنگره آمدن به مشکل برخوردم،نباید کنگره را حذف کنم باید تعادل بوجود بیاورم.

نباید از حال خوبمان غافل شویم.من دوستی در کنگره داشتم که اواخر سفر اول،همراه با مسافرش کنگره را رها کرد،برایم تعریف میکرد که تخریب مسافرش روز به روز بیشتر میشد و هر وقت از جلوی شعبه آکادمی رد میشدند،بغض گلویشان را میگرفت.

رها کردن کنگره یعنی برگشت به حال بد.

بعد از هر نماز واجب یک دعای انسان اجابت میشود،چه دستت را بالا بگیری چه در دلت دعا کنی.

دست بالا گرفتن باعث ایجاد ارتباط قلبی با خداوند میشود.همیشه دعا کنید و از خداوند بخواهید که لحظه ای شما را به حال خود واگذار نکند.

در ادامه موضوع بمب اتمی مواد مخدر از کتاب 60 درجه زیر صفر در لژیون کار شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 9 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        
ستایش خداوندی را سزاست که حواس پنجگانه او را درک نکند  مکانها او را در بر نگیرد دیدگان او را ننگرد.

سلام و درود بر قدرت مطلق الله و بر بنیان گذار کنگره ۶۰

امروز سخنم با دوستانی است که باهم در یک وادی قرار گرفته ایم هرچند روزگار دشواریهای فراوانی دارد که تحملش سخت ولی با صبر به راحتی انجامید .

سپاس خداوندی که در چالش های زندگی راه را در مقابل نهاد  مرا به طرفی سوق داد که نوری در آنجا حاکم بود ، من در ظلمتی بودم که غیر از تاریکی و سیاهی ، نگرانی و تشویش چیزی دیده نمی شد . روزی نوری بر چشمانم تابید و ناخواسته قدم هایم را به طرفش برد ، خسته از روزگار بر روی صندلی نشستم و گفتم سلام دوستان من هستم یک همسفر

روز حرکت شروع شد روز تیپر کردن ظلمت ، روز پایین آمدن از پله ضد ارزشها ، قضاوت ها ، غیبت ها ، منیت ها ، خلاصی از اهریمن را آموختم .

پشت سر راهنما قدم برداشتم ، او راه بلد بود و ما راه گم کرده ، وقتی به پشت سر خود نگاه می انداختم صف طولانی دوستان که در پی هم روان شده بودیم تا باهم دست در دست هم به روشنایی و نور برسیم را می دیدم 

آری همه با امید حرکت می کردیم اگر در بین راه کسی ناامید و خسته می شد به کنار او می رفتیم و به او امید می دادیم و از کسانی که جلوتر راه می رفتند می پرسیدیم مسیر راه سخت است ؟ می گفتند هم سخت است و هم سهل.

ولی نگاه راهنما به ما می گفت سختی راه مهم نیست فقط حرکت کن ، نیرویی به کمکت می آید که مافوق همه چیز است . اوست که از اثر هر قدمی از احساس هر حرکتی آهنگ هر سخنی جنبش هر لبی مکان ، هر جنبنده ای ناله هر صاحب اندوهی اطلاع دارد . 

امروز در جمع دوستانی که در روشنایی قرار دارند نشسته ام از سفر برای شما سخن گفتم سفری که سختی را را داشت سفری از ظلمت به روشنایی سفری که زیبایی خودش را داشت از کینه به مهر

امیدوارم کسانی که در مسیر راه هستند با موفقیت این مسیر را طی کنند و به ما ملحق شوند 

مجنون به سامان شد  تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد   تا باد چنین بادا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        
سلامی از اعماق وجود
تقدیم به بهترین استاد
شما همچون بارانی زیبا اندیشه هایمان را سبز و اباد نمودید...
آری در مکتب شما بود که غم از یادم رفت و شاد زیستن را تجربه کردم و راه رسیدن به سعادت را آموختم.
و شما همان ستاره ای بودید که در شبهای تار زندگی ام درخشیدید و به آن روشنی بخشیدید، همان فرشته ای که در تمام لحظاتی که غم تمام وجودم را فرا گرفته بود چون سرو در کنارم ایستادید؛نیست روزی که از شما سخن شود ومن از شما نگفته باشم.
ای کاش می دانستم چگونه جبران کنم تمام محبتها و همراهی ها و همدردیهایتان را؛
شاید تنها بتوانم با تقدیم بهترین دعاها و درود ها شما را در راه رسیدن به خداوند عزیز بدرقه کنم همین راهی که شما به ما نشان دادید.
IMG_1408.JPG



اری ای استاد گرانقدر، جناب اقای محسن خان، ای که برای ما چون آغازی بی پایانی؛ای که وجود شما بیکران؛شما راسپاس میگوییم.
ای کاش تمام خلق شما را میشناختند چرا که وجود شما برای خلق چون مرواریدی است که در صدف نهان مانده و دیگران از او بی بهره اند.
وما عاشقانه می سراییم
"استاد عزیزکیمیای جسم وجان؛و ای استاد راهنمای گمراهان,شمارا سپاس ای والا مقام وای فراتر از کلام ".              
همسفر کرمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته با دستورجلسه سی دی فریضه و بخشی از کتاب 60 درجه زیر صفر روز دوشنبه 5/11/94 تشکیل شد.

در سی دی فریضه گفته شده است که در مقوله اعتیاد ما با سه مبحث جسم و روان و جهان بینی سروکار داریم.اختلالات جسم و روان و جهان بینی ما فقط مربوط به مسئله اعتیاد نیست بلکه به سایر بیماری ها هم اختصاص می یابد.

ما در کنگره این سه موضوع را با هم درست کرده و به سمت تعادل سوق میدهیم.جسم ارتباط با فیزیولوژی،روان مربوط روانشناسی و جهان بینی مربوط به دیدگاه انسان می باشد.

IMG_7218.JPG

ما در جهان بینی از یکسری سمبل ها استفاده میکنیم،ما در تمامی کتاب ها سمبل داریم مانند سردار،سیلور و...

روان از جسم و جهان بینی نشات میگیرد.

محبت به لمس و سخن نیست،محبت صوری نیست.محبت درسی است که اغاز و پایان ندارد و ممکن است به آخرت هم کشیده شود.محبت یک حس،موج و کشش خاصی است کسی نمیتواند با سخن،پول و ... محبت را دیگران را بخرد.محبت قراردادی نیست.انسان ها به ظرف تشبیه شده اند و انسان هایی که فاقد محبت هستند ظرف های تهی می باشند.

اگر شخصی یکنفر را دوست دارد باید به تمامی موجودات هستی عشق بورزد،محال است یکنفر تنها به یک شخصی عشق بورزد و به بقیه موجودات تنفر داشته باشد.



متن کامل در ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    ...   3   4   5   6