تبلیغات
وبلاگ همسفر کرمی - دل نوشته
درباره وبلاگ

در کنگره 60- راهنمایی رایگان درمان اعتیاد- به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . همسفر خانم معصومه کرمی نیز یکی از کمک راهنمایان شعبه شادآباد هستند که در سال 92مفتخر به اخذ درجه کمک راهنمایی شدند. لژیون ایشان به منظور کمک به خانواده های درگیر بیماری اعتیاد در شعبه شادآباد تشکیل میشود.
ما همسفران نیز به منظور ایفای نقش خود در ساختن جامعه و جهانی بهتر و یافتن جایگاه خود، نیازمند آگاهی و آموزش از سوی بزرگانی هستیم که در مسیر پرخطیر عشق گام برداشتند. کنگره 60 با ارائه طریقی منحصر به فرد، الگوهایی را در اختیار ما قرار داده تا به یاری قدرت مطلق -الله- طی طریق نماییم و علاوه بر ایجاد فضایی آرام و روح نواز در خانواده، خودسازی را نیز در دستور کاری خود قرار دهیم.
مدیر وبلاگ : همسفر آیدا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وبلاگ همسفر کرمی
پنجشنبه 22 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

سلام دوستان زهره هستم یک همسفر

من خانمی هستم با 35 سال سن که مدت 19  سال است ازدواج کرده و از نعمت فرزند محروم هستم، همسر با انتی ایکس تریاک وارد کنگره شد و سفر کرد و به درمان رسید،با درمان او بیماری کلیوی او هم درمان شد،همسرم پروتین دفع میکرد،وقتی بعد از درمانش در کنگره به دکترش مراجعه کردیم و آزمایشهایش را دکتر دید بسیار خوشحال و متعجب بود که چطور بعد از دوسال که اصلا هم به او مراجعه نکرده ایم،او به درمان رسیده است.همسرم آن روز فقط گریه میکرد و بقدری از این موضوع خوشحال بود که فقط خدا میداند،از بابت این موضوع همیشه قدردان خداوند و راهنمای همسرم و راهنمای خودم هستیم.

آقای سهیلی در اینکه مسافرم به درمان برسد،بسیار تلاش کرد و مسافرم هم همیشه فرمانبردار خوبی بود که نتیجه این تلاش زیبا هشت سال رهایی ماست.

همسرم در زندگی مشترک و برخوردش با من فوق العاده لجباز و یکدنده است و اول و اخر حرف خودش را اجرا میکند.

حتی وقتی که به او میگویم این حرفت من را ناراحت میکند و دیگر این را نگو،باز هم لج میکند و به کرات آن حرف را میزند.

من از نداشتن فرزند رنج میبردم و به ایشان میگفتم که پیش من رعایت کن،ولی اصلا توجهی نمیکرد و بسیار در این مورد من را اذیت میکرد،بقدری که من سردرد های زیادی و وخیمی میگرفتم و زمانی که به دکتر مراجعه کردم،علت این سردردها را عصبی بودن نامید و گفت از حرص رگهای سرت سفت شده است،بقدری از این موضوع ترسیده بودم که فقط گریه میکردم و خودم را سرزنش میکردم،دکتر برایم قرص دیازپام تجویز کرده بود.

همین موضوع باعث شد که به خودم بیاییم و با خودم گفتم که به چه قیمتی تن سالمی که خداوند به من امانت داده است را اذیت و ازار میکنم،باید پاسخ تمامی این ناراحتی ها که به خودت،همسرت و اطرافیانت وارد کرده ای را به خداوند بدهی.

خیلی از این موضوع خسته و درمانده شده بودم تا اینکه دوشنبه در لژیون این موضوع را مطرح کردم و راهنمای عزیزم فرمودند که باید با این موضوع کنار بیاییم،شاید خداوند نمیخواهد به من فرزندی بدهد،هر چند همسرت اصلا تو را درک نکند.

در همان لحظه که خانم کرمی صحبت میکردند من هم در درون خودم  با خدا خلوت کردم وهمانطور که اشک هایم میریخت به خدای متعال گفتم که من همیشه در دعاهایم خواستم که هیچوقت رهایم نکند،حتی اگر خودم از خودم غافل شدم ولی تو رهایم نکن و دستم را بگیر.در همان لحظه قلبم شکست.

خیلی سبک شدم و به خودم در کنگره قول دادم که به خودم محبت کنم و خودم با توکل به خداوند به خودم کمک کنم،حتی اگر از کسی محبت دریافت نکردم.

خداوند خود محبت است و خودش گفته اس که هیچوقت از کسی محبت گدایی نکن،چون به گدا چیز باارزشی نمیدهند.

جواب محبتم را همان روز که با خداوند پیمان بستم،گرفتم.

همسرم که اهل کادو گرفتن نبود و به شدت مخالف این کار است،برایم روسری و یک جعبه شیرینی خریده بود.

آن شب بسیار خداوند را شکر کردم و سجده شکر به جا آوردم و تا صبح از شدت خوشحالی خوابم نبرد.

وقتی در مسیر زندگی با خوده خدا باشی،چیزهایی به تو میدهد که باورش را هم نمیکنی.باید در هر شرایطی از زندگی به خداوند توکل کرد و از درگاه او ناامید نشد.من به این باور رسیدم و امیدوارم که روز به روز محکم تر و در مسیر صراط مستقیم قدم بردارم و حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ اجرا نماییم.

یک تشکر ویژه  از خداوند و معلمین عزیزم سرکار خانم کرمی و خانم سارا دارم که در این راه من را هدایت و راهنمایی کردند،دارم.امیدوارم که شاگرد خوب و منظمی برای معلمین عزیزم باشم و از من راضی باشند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 اردیبهشت 1396 08:33 ق.ظ
Great post. I used to be checking constantly this weblog and I'm impressed!
Very helpful information particularly the final phase :) I handle such info a
lot. I used to be looking for this certain information for a very lengthy time.
Thank you and best of luck.
یکشنبه 13 فروردین 1396 05:42 ب.ظ
I all the time used to read post in news papers but now as I am a user of
internet so from now I am using net for content, thanks to web.
یکشنبه 25 بهمن 1394 01:07 ق.ظ
صبرت كه تمام شد نرو!!!
معرفت تازه از ان لحظه اغاز میشود.
شنبه 24 بهمن 1394 08:22 ب.ظ
با خدا باش. وپادشاهی کن. زهره ى عزیز خدارا شکر محبت بی مت خدا را درک کردهای.برای شما از خداوند تنی سالم وارامش خوارستارم. پیروز واستوارباشی.
آیدا جان خداقوت.
شنبه 24 بهمن 1394 08:20 ب.ظ
خدا قوت خانم زهره حرفی که از دل بر آید لاجرم بردل نشیند.از خداوند می خواهم هر آنچه که در دل آرزو داری بهترینش را نصیبتان کند.آمین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر