درباره وبلاگ

در کنگره 60- راهنمایی رایگان درمان اعتیاد- به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . همسفر خانم معصومه کرمی نیز یکی از کمک راهنمایان شعبه شادآباد هستند که در سال 92مفتخر به اخذ درجه کمک راهنمایی شدند. لژیون ایشان به منظور کمک به خانواده های درگیر بیماری اعتیاد در شعبه شادآباد تشکیل میشود.
ما همسفران نیز به منظور ایفای نقش خود در ساختن جامعه و جهانی بهتر و یافتن جایگاه خود، نیازمند آگاهی و آموزش از سوی بزرگانی هستیم که در مسیر پرخطیر عشق گام برداشتند. کنگره 60 با ارائه طریقی منحصر به فرد، الگوهایی را در اختیار ما قرار داده تا به یاری قدرت مطلق -الله- طی طریق نماییم و علاوه بر ایجاد فضایی آرام و روح نواز در خانواده، خودسازی را نیز در دستور کاری خود قرار دهیم.
مدیر وبلاگ : همسفر آیدا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وبلاگ همسفر کرمی
یکشنبه 10 بهمن 1395 :: نویسنده : همسفر آیدا        

پیغمبر فرمود: خدا به بندگانش چیزی بهتر از عقل نبخشیده است، زیرا خوابیدن عاقل، از شب‌بیداری جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به‌سوی حج و جهاد) بهتر است.

کمک راهنمای یک همسفر؛ سرکار خانم کرمی




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره 60، راههای درمان اعتیاد، مقاله،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 مهر 1395 :: نویسنده : همسفر آیدا        

  

لطفا خودتان را معرفی کنید.                                                                            

سلام سکینه هستم یک همسفر.

مسافرم با تخریب شیشه وارد کنگره شدند روش درمان دی اس تی با داروی اوتی سفر کردند با راهنمایی آقای مجید هاشمپور و خانم کرمی عزیز رشته ورزشی تنیس روی میز درحال حاضر 12ماه18روز آزادو رها هستیم.   




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 مرداد 1395 :: نویسنده : همسفر آیدا        

نحوه آشنایی شما با کنگره چگونه بود؟

از طریق یکی از هم دانشکدیهای قدیمم که برای درمان برادرشان به کنگره می آمدند،با کنگره آشنا شدم.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مرداد 1395 :: نویسنده : همسفر آیدا        

روز دوشنبه لژیون سرکار خانم کرمی با دستور جلسه سی دی وادی 7 در نمایندگی شاداباد تشکیل شد.

خلاصه سخنان سرکار خانم کرمی:

اول از همه چند نکته جدید که در جلسه کمک راهنمایی گفته شد را با شما مطرح میکنم.

کسانی که بالای سه ماه رهایی دارند میتوانند در لژیون امادگی برای کمک راهنمایی حضور پیدا کنند.

از امروز به بعد ارتباط با راهنمای مسافر بطور کلی منتفی شده است و حق ایجاد هیچ ارتباطی با راهنمای مسافر نداریم.

اگر شما با راهنمای مسافرتان صحبت کنید یا به هر نحویی از قانون تخطی نمایید،بنده باید پاسخگو مرزبان باشم.

من در حیطه اعتیاد و مشکلات پیرامون آن پاسخگوی شما هستم،نمیتوانم در امور خانوادگی و مشکلات شخصی راهکاری بدهم یا دخالتی کنم.

در منزل اگر مشکلی دارید سعی نکنید با دعوا آن را حل کنید،با دعوا و قهر نتیجه خوبی نمیگیرید،منطقی صحبت کنید تا جواب منطقی بگیرید.در کتاب 60 درجه زیر صفر هم گفته شده است که اسلحه انسان زبان و گلوله این اسلحه کلامی است که جاری میشود.
کنترل بحران را یاد بگیرید تا بتوانید در سختی مشکلات را اداره کنید،پیدا کردن راه حل برای حل مشکل سخت است وگرنه یک مشکل را چند مشکل کردن که کاری ندارد.

در وادی هفتم گفته شده است که برای پیدا کردن راه درست باید تفکر نمود.پیدا کردن راه درست کار سختی است و به این راحتی امکان پذیر نیست.

بعضی اوقات انسان هایی وارد زندگی آدم میشوند که ما را از مسیرخارج میکنند و به سمت دیگری سوق میدهند لذا انتخاب انسان های درست هم شرط است.

در وادی گفته میشود که رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است،یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می نماید.

این وادی هم میتواند در موضوعات عمیق فلسفی مطرح شود و هم در ساده ترین موضوعات روزانه.

همه ما میدانیم که وادی ها مثل قوانین الهی ثابت هستند.

از وادی 1 تا 4 بر روی تفکر و موانع تفکری ما صحبت شده است،در وادی 5 به ما میگوید که باید تفکراتمان را عملی کنیم و در وادی 6 ما فرمانروایی عقل را میپذیریم.

در این وادی ما بحث را روی پیدا کردن راه ادامه میدهیم.چه انسان های زیادی که به دلیل پیدا نکردن راه درست قربانی شدند و به خیال خود به مرغزار میرفتند ولی سر از مسلخ درآوردند.

در این وادی از کلمات رمز،راز،حقیقت و کشف استفاده میشود.

کلمه راز یعنی مطلب پوشیده،سر و پنهان.

رمز یعنی راز نهفته شده،مانند کلید.

کشف به معنای پیدا کردن است،مانند میکروب که کشف شد.

برای اینکه چیزی کشف شود،باید حقیقت داشته باشد،قاره آمریکا حقیقت داشت که کشف شد،پاستور میکروبی که وجود داشت را کشف کرد.

برای آشکار ساختن اصل هر موضوعی یا حقیقت آن ما نیازمندیم رمز و راز آن را بگشاییم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 تیر 1395 :: نویسنده : همسفر آیدا        

روز دوشنبه لژیون با دستور جلسه سی دی خدمت از جناب اقای امین برگزار شد.

در ابتدا سرکار خانم کرمی با توجه به مشکل یکی از همسفران فرمودند:"یک مشکل را زیاد مرور نکنید،زیادی فکر کردن به مشکل،نه تنها راه حلی ندارد بلکه باعث رکود میشود.باید از یک جایی فکرتان را عملی کنید،اگر سال ها فکر کنید ولی حرکتی نداشته باشید فایده ای ندارد.

برای حل مشکلات خود از دیگران کمک بگیرید،خرد جمعی نتیجه بهتری به ارمغان می آورد.

هر مشکلی راه حل دارد جز مرگ.

سعی کنیم آموزش هایی که در کنگره میگیریم را با مسافرانمان به اشتراک بگذاریم.

لحن صحبت با دیگران بسیار مهم است،اگر کسی سر ما فریاد بزند،ما اصلا به صحبت های او توجه نمیکنیم و تلاش برای ساکت کردن او داریم لذا اصلا متوجه نمیشویم که چه گفت.

با لحن دستوری با مسافرانتان صحبت نکنید،از در درددل وارد شوید.

انسان چیزی یاد نمیگیرد مگر با آموزش."

در سی دی خدمت اقای امین فرمودند:"نیم بهتر از کامل است".

کسی میدانید این حرف یعنی چه؟

همیشه چیز زیاد خوب نیست،زیاد بودن و زیاد داشتن گاهی عذاب اور هست. مثلا نصف کباب بهتر از کامل آن است،چون جز چربی و ....چیزی ندارد.

ذر سی دی خدمت از تعادل صحبت میشود.برای درست کردن بنیان چیزی باید تعادل را برقرار کنیم.اگر نمیتوانیم حرفی را به کسی بفهمانیم بی تعادلی است،بعضی از ما ناهماهنگی درونی داریم.

اگر ظرفیت ظرف 10 لیتر باشد ولی تو 20 لیتر آب درونش بریزی،سرریز میشود،اگر به بچه ابتدایی دروس راهنمایی تدریس شود،چیزی متوجه نمیشود.

بدن موجود زنده اگر آسیبی ببیند،خودش به درمان میپردازند و بدنش را احیا میکند.این مکانیزم درمان در بدن وجود دارد،در کنگره هم درمان در درون اتفاق می افتد.

یکی از پارامتر های درمان،رسیدن به تعادل است.باید تعادل را در خانه و زندگی ایجاد کرد تا به درمان رسید.

در زندگی پر از درد،درمان اتفاق نمی افتد.

اگر من در حال حاضر در لژیون هستم نمیتوانم مشکلات خانه ام را حل کنم،اگر در خانه حضور دارم نمیتوانم آموزش های در لژیون را بگیرم،پس اگر در لژیون حضور دارید تمام فکر و حواستان را در لژیون بگذارید و به مشکلات بیرون از لژیون فکر نکنید و برعکس.

ظرفیت هر کس براندازه دانایی او است،انسانی که آموزش ندیده است شعاع دیده اش بسیار کم میشود.

از کار انداختن انسان که در سی دی مطرح میشود  یعنی چه ؟یعنی انسانی قابلیت های زیادی دارد ولی از آن استفاده نکند.

مثلا فردی توانایی فرماندهی 100 نفر را داشته باشد ولی 8 نفر را به او بدهند؛برعکس این موضوع هم صادق است،اگر کسی توانایی فرماندهی 10 نفر را داشته باشد ولی 100 نفر را به او بدهند،مشکل ایجاد میکند.

اگر استادی قابلیت تدریس در آکسفورد را داشته باشد ولی او را معلم ابتدایی بکنیم،شاگردانش هم چیزی از حرفای او متوجه نمیشوند.

ساختار معیوب زمانی بوجود می آید که کسی ظرفیت انجام کار بزرگ را نداشته باشد،ولی به او کار بزرگ بدهند.مثلا مهمانداری که مرزبان شود،مانند استخری است که بیشتر از ظرفیتش اب درونش ریخته شود،اب سرازیر میشود و گندآب بوجود می اید.

خدمتی که انرژی بدهد سبز است ولی خدمتی که ضرر برساند،دود است.

اعتماد به نفس در کار نامعقول باعث تشدید اعتماد به نفس میشود،ولی ناپایدار و کاذب است.اما اعتماد به نفسی که از کار معقول بدست بیاید،سازنده است.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : همسفر آیدا        

 لطفا یک بیوگرافی از خودتان بگویید.

 سلام دوستان معصومه کرمی هستم کمک راهنما یک همسفر.

 در تاریخ 26/8/86 وارد کنگره شده ام،مصرف مسافرم شیره،شیشه و قرص های اعصاب بود.

 بغد از 13 ماه سفر،با راهنمایی های جناب آقای نادری و سرکار خانم مهنوش در تاریخ 30/9/89 به رهایی رسیده و وارد سفر دوم شدیم.

 در سال 92 موفق به اخذ کمک راهنمایی شده و در حال حاضر 2 سال و 2  ماه است که در این جایگاه مشغول به خدمت هستم.

photo_2016-05-17_09-34-28.jpg

 شیرین ترین و تلخ ترین خاطره شما از کنگره 60 چیست؟

 شیرین ترین خاطره من،شب رهایی مسافرم بود.

 چهارشنبه به آکادمی مراجعه کردیم و از دستان جناب اقای مهندس گل رهایی خود را گرفتیم،آن شب ما جشنی گرفتیم که احساس خیلی خوبی داشت،بعد از چند سال شادی را دوباره تجربه کردم و تصور میکردم که بسیار خوشبخت هستم و به چیزی فکر نمیکردم.

 و اما تلخ ترین برای من زمانی بود که کمک راهنمایم از کنگره رفت و به من فرمودند که هر کسی را که دوست دارید به عنوان راهنما انتخاب کنید.

 حس خیلی بدی از این موضوع داشتم و با خودم عهد کردم که یک مدت زمانی در لژیونی نشینم و تمام تلاشم را برای امتحان کمک راهنمایی بگذارم تا قبول شوم،که به لطف خداوند این اتفاق هم افتاد.

 آیا کنگره را سازمانی موفق میدانید؟دلیل این موفقیت چیست؟

 بله.به موفق بودن کنگره ایمان دارم و با اعتقاد در این مسیر قدم برمیدارم.

 به نظر بنده علت موفقیت کنگره60 قانون و قوانین آن میباشد.

 یکی دیگر از علل موفقیت کنگره استفاده از راه و مسیرهایی است که موفقیت آن ثابت شده است.

 من تاکنون هیچ شکستی در کنگره ندیده ام.

photo_2016-05-17_09-36-11.jpg

 آرزوی سال اولین تولدتان چه بود؟آیا برآورده شد؟

 زمانی که من و مسافرم در دوران تاریک اعتیاد بودیم،زمانی که همسرم شب ها به منزل برمیگشت،استرس و نگرانی به من دست میداد که آیا حالش خوب است؟آیا دوباره مواد مصرف کرده ؟و هزاران فکر دیگر.

 اگر حال او خوب بود،من هم خوب بودم و اگر او حالش بد بود من هزاران برابر بدتر از او میشدم.

 به همین دلیل در سال اول تولدم آرزو کردم که هیچ مادر و همسری با نگرانی به مسافرش نگاه نکند.این آرزوی من هم برآورده شد و هر کسی که برای سفر به لژیون مراجعه میکرد این حس و حال نگرانی در او هم بود ولی طولی نمیکشید که از بین میرفت و موفق میشدند،این برای من یعنی برآورده شدن آرزو.

 در کنگره برای بیان موضوع از مثلث استفاده میشود،مثلث مورد علاقه شما چیست؟

 مثلث دانایی که اضلاع آن تجربه،تفکر و آموزش است و جای تعمق و تامل دارد.

photo_2016-05-17_09-35-49.jpg

 اگر کنگره را از شما بگیرند چه میشود؟

 من به کنگره وابسته نیستم و برای عشق به هم نوع خدمت و ادای دین به کنگره خدمت میکنم.درست است که آقای مهندس میفرمایند کسی به کنگره مدیون نیست ولی این در صور آشکار است.من در کنگره ایستاده ام تا بمانم و آموزش میدهم تا بعد از من هم بمانند و بایستند و ابدی باشند.

 اگر روزی به من بگویند از کنگره برو با کمال میل میروم و حتما بیکار نخواهم ماند و به امید خدا در جاهای دیگر مشغول به آموزش میشوم.

 تاریک ترین لحظه از اعتیاد مسافرتان برای شما؟

ادامه مصاحبه در قسمت دوم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : همسفر آیدا        


رهایی خواهر لژیونی عزیزمان،سرکار خانم معصومه را به خودشان و مسافر ارجمندشان،جناب آقای رضوانی و راهنمای خوبمان سرکار خانم معصومه تبریک عرض میکنیم.

امیدوارم این عزیزان در جایگاه سفر دومی بیش از قبل بدرخشند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته مورخ 94/12/17 با دستور جلسه کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر آغاز شد.

سرکار خانم کرمی فرمودند:

جدیدا در شعبه مشاهده میشود که مسافران از حضور همسفران خود در کنگره ناراضی هستند،همسفر باید نکات مثبت و آموزنده کنگره را در خانه انعکاس بدهد و از تغییراتی که کرده بیشتر صحبت بکند تا نه تنها مسافر سد راه او نشده،بلکه مشوق او هم بشود.

باید همسفر با مسافر یکی شود،در مسیر آموزش های کنگره با هم باشند تا زودتر به رهایی برسند.

انسان اگر بهترین آهنگ ها را هم گوش بدهد بعد از 2 ساعت خسته میشود،بهترین غذا را هم دو روز بخورید بعد از آن زده میشوید،اما هر چقدر که بیشتر سی دی گوش بدهید و بیشتر از جزوات کنگره استفاده کنید،تشنه تر میشوید.

گاهی اوقات متاسفانه مسافر رویش نمیشود که درباره مقدار دارو و سفرش با راهنمایش صحبت کند،این اطلاع رسانی حتما باید انجام شود،شما مسافر را ترغیب کنید که حتما از شرایطش و مقدار شربتش به راهنمایش بگوید،اگر نمیتواند رو در رو صحبت کند،به او پیام بدهد.

لباس سفید در کنگره نشان پاکی است،انسان لکه های کثیفی روی لباس سفید را به زودی میبند و از بین میبرد،این میتواند نشانه باشد که انسان بدی های درونش را هم ببیند و به فکر از بین بردن آن باشد.

در تصویر غسل در صحرا،باران نشان رحمت الهی است.

بدی ها و سیاهی های درون انسان را هم حتی شن های صحرا جذب نمیکنند.

تهیه گزارش همسفر ثریا و همسفر غزل

صحرا میتواند همان رهایی باشد که رحمت الهی بوده و شامل حال انسان شده است.

همه انسان ها در زمان هایی در مکان هایی بوده اند که به یاد ندارند، مثلا هیچکدام از ما دوره جنینی خود،نوزادی خود و... را به یاد نداریم.

پایین ترین نقطه در زمین اعتیاد و بالاترین نقطه رهایی است.

یک فرد سفر دومی اختیار از دست رفته اش را دوباره به دست میاورد،هر کاری که اراده میکند را میتواند دوباره انجام بدهد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 7 اسفند 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

ورود همسفر زهرای عزیز به سفر دوم را به جناب اقای مهندس،جناب اقای هاشم پور و سرکار خانم کرمی تبریک عرض کرده و برای این مسافر و همسفر عزیز بهترین ها را از خداوند خواستاریم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 اسفند 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته با دستور جلسه سی دی منیت روز دوشنبه 94/12/3 تشکیل شد.

9hh2_photo_2016-02-23_13-09-53.jpg

ابتدای سی دی جناب آقای مهندس میفرمایند که امکان دارد انسان جایگاهش را از آنچه که هست بالاتر ببیند.

مثل کلاغی که فکر میکند عقاب است و همین موضوع باعث منیت میشود.

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف.برای رسیدن به بزرگی باید اسباب و ابزار بزرگی را هم فراهم کنیم.

جناب آقای امین درباره منیت فرمودند که این موضوع بزرگترین مشکلشان تاکنون بوده است.

چگونگی ایجاد منیت،دلایل رشد،تخریب های منیت و ....از نکات حائز اهمیت است.

شرط لازم در پدیدار شدن نشان دادن توانایی و استعداد در زمینه های بخصوصی میباشد.پس نقطه شروع منیت را میتوان درخشیدن و شکوفایی در مورد بخصوصی نام برد.

کسی که ساز خوب مینوازد در نواختن ساز دچار مشکل میشود،نه در زمینه آشپزی.

زمانی که انسان در مقوله ای درخشید و مورد تشویق دیگران قرار گرفت،انرژی خاصی از تایید و تشویق دیگران میگیرد.این دریافت و جذب انرژی با لذت توام میباشد.

بعد از این موضوع،فرایند قیاس انجام میشود و انسان شروع به قیاس میکند و اصل اتفاق اینجا انجام میگیرد.

اگر دانایی و ظرفیت انسان اندک باشد،پاسخی که به این قیاس میدهد این است که من از همه بهتر هستم،من از بقیه جلوتر هستم لذا به این نتیجه میرسد که ماهییت و ساختارش با بقیه انسان ها متفاوت است و این آغاز منیت است.این باور یک اعتقادی در ما بوجود می آورد که جایگاهمان در هستی را گم میکنیم و این باعث اتفاق های بسیاری است.مثلا ما در شهر کرمان قرار داریم ولی تصور میکنیم که تبریز هستیم،اگر بخواهیم به شیراز برویم تمام جوانب و مسیر و راه را از شهر تبریز میبینم و با توجه به آن حرکت میکنیم و همین باعث سردرگمی میشود و تمام حرکات ما اشتباه میشود.

گم کردن جایگاه باعث میشود که جایگاهمان در هستی را گم میکنیم و امکان تبادل انرژی را از دست میدهیم.

حصاری دور خودمان میکشیم که دیگران نزدیک ما نشوند بنابراین از عواطف و احساس محروم میشود.

مسئله دیگر این است که ما توقع احترام یک دکتر را از بقیه داریم ولی در واقع سیکل هم نیستیم،از فردی هم که احترام سیکل به ما بگذارد متنفر میشویم،چون تفاوت جایگاه مفهمومی به اسم تنفر و جدایی بوجود می آورد.

ولی اگر دانایی انسان بالا باشد،از این قیاس برتری خودش را نتیجه نمیگیرد و می داند که انسان صورمتفاوتی دارد و با یک پارامتر در یک زمان کوتاه نمیتوان قضاوت کرد که چه شخصی بهتر است.

مثلا برای مقایسه دو ماشین نمی گویند چون سپر این ماشین زیباتر و سالم تر است،پس حتما ماشین بهتری هم میباشد،بلکه برای تشخیص بهتری تمام جوانب را در نظر میگیرند.

lq5_photo_2016-02-23_12-35-15.jpg

در ادامه خانم کرمی فرمودند:

بزرگترین مسئله که مانع حرکت ما در کنگره میشود،وجود دو آشنا،دوست و فامیل در یک لژیون است.

اگر به منیت حس تنفر دارید،حتما در درونتان وجود دارد،وگرنه دلیلی برای تنفر وجود ندارد.

توقع و توقع بیجا خیلی با هم تفاوت دارد،برای روشن شدن این موضوع از مثالی استفاده میکنم.

در عقدنامه مرد متعهد میشود که برای همسرش،مسکن،پوشاک و خوراک تهیه کند،درست است که مرد در قبال تهیه لباس متعهد است ولی خواستن یک لباس 1 میلیون از مردی که شرایط خرید آن را ندارد توقع بیجایی است،ولی اگر مرد بتواند و شرایط خرید لباس میلیونی را داشته باشد،این توقع بیجا نیست.

برای حال خوب و شادی هایتان زحمت بکشید و تلاش کنید،هیچوقت منتظر نباشید که کسی در خانه تان را بزند و بگوید که این مقدار شادی برای شما.باید بهتر دریافت کنید تا بهتر هم القا کنید،هر چه القا شما بهتر باشد تاثیر مثبتی روی مسافرتان هم دارید.

هیچوقت به مسافرتان نگویید که من برای خودم به کنگره می آییم،بگویید من میروم که زندگی ام را درست کنم.

من چندین سال به کلاس های متفاوتی رفته ام،ولی چیزی که در کنگره آموخته ام با چیزی برابری نمیکند. مثلا امروز درباره منیت صحبت کرده ایم،حتی اگر به حرف هم بگوییم که من منیتم را برطرف میکنم قطعا یک روزی این منیت از بین میرود.در کنگره القای خوبی بسیار است.

کمک راهنمایی جزو پروسه درمان است،تا من منیتم را از بین نبرم نمیتوانم به شما بگویم که روی منیتتان کار کنید.

هیچکدام از ما نمیتوانیم برای یک مصرف کننده برنامه درمان بریزیم،ولی در کنگره 14 وادی وجود دارد که تیتر هر کدام دنیایی از آموزش و درس است.

خیلی باور های ما باور های غلط و اشتباهی است که وجود دارد و اصلاح نشده است و یک عمر ما را سوزانده است و الکی و روتین وار اجرایشان میکنیم.

داستانی هست که روزی لویی شانزدهم در شهر در حال گشت بوده است،به یک نگهبانی میرسد که در پارکی نزدیک نیمکتی ایستاده و نگهبانی میداده،از او میپرسد که نگهبانی در اینجا به چه دلیل است و چرا او اینجا ایستاده است؟

نگهبان جوابی برای سوال او پیدا نمیکند و میگوید که در گذشته هم چندین نفر در اینجا نگهبانی میدادند و اکنون نوبت من است.

تا اینکه مادر لویی شانزدهم سر میرسد و میگوید که سالهای پیش زمانی که این نیمکت رنگ شده بود و پدرت برای بازی تو را به اینجا آورده بود،برای اینکه تو روی این نیمکت نشینی تا لباست رنگی نشود،فردی را برای نگهبانی در اینجا قرار داد.

اگر از کسی احترام میخواهید به او احترام بگذارید،اگر از کسی احترامی میبینید نتیجه احترام خودتان است. زمانی که به کسی که به شما بی احترامی میکند،احترام میکنید،بزرگ میشوید.

هرطوری که ارزشمند است و شما را به کمال میرساند رفتار کنید.اگر بذر محبت بکارید قطعا محبت درو میکنید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

IMG_20160215_133930.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته با دستور جلسه کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر روز یکشنبه 94/11/25 تشکیل شد.

پیام های کتاب،مانند متنی میباشد که از زبانی به فارسی ترجمه شده باشد،روان و ساده نیست و باید چند بار خواند تا متوجه آن شد.

در این پیام گفته میشود که شما کلید جسمتان را در دست گرفته و در مذاکره اداره جسم را دارید.

حالت شجاعانه ای در درونتان شکل میگیرد،قدرتی بدست می آورید که با هیچ چیزی قابل قیاس نیست.

هیچکس فکرش را هم نمیکرد فردی که در گذشته اصال تفکر نمیکرد و تمام افکارش افیونی بود،به جایی میرسد که بسیار درست فکر میکند و تصمیم میگیرد.

فردی که در گذشته برنامه ریزی بلد نبود و جوری برای خود برنامه میریخت که حتی بچه 10 ساله هم به او و برنامه اش میخندید،اکنون به جایگاهی رسیده است که بهترین برنامه ها را برای زندگی اش میریزد.

یک مصرف کننده هیچ شباهتی به فرد عاقل نداردو

در این پیام از سایه ها نام برده شده است،سایه ها یعنی آدم هایی در جاهای و جهان های دیگر.یک انسان در چند بعد زندگی میکند،مثلا یک بعد آن جسمی میباشد که در خواب میبینم.

تفکر باعث میشود به سوی سایه ها هدایت شویم.

با تفکر و اندیشه باید به ساختن جسم  و قالب خود بپردازیم.

کنگره باعث تغییرات بسیار زیادی در درون ما و مسافرمان شده است.

من اوایل تغییرات مسافرم را باور نمیکردم و تصور میکردم برای من نقش بازی میکند و هزاران نقشه پشت این کارش پنهان است.

راهنمای من همیشه میگفتند که همه ما که در کنگره حضور داریم،انتخاب شده ایم.

نیروی تعادل در زندگی ما مانند سدی میباشد که حتی قادر است رود را هم قطع کند،فردی که تعادل داشته باشد میتواند هزاران مشکل را حل کند.

با تفکر و اندیشه،سختی و طوفان هم از بین میرود،فردی که تفکر درست دارد اصلا مشکلی را نمیبیند و از بالا به همه چیز نگاه میکند.

به نظر من کسی که تفکر درست داشته باشد در برابر طوفان قرار نمیگرد،چون فرد خودش برای خودش دردسر درست میکند.

طوفان در سفر اول یعنی مسافرت،جا به جایی خونه،پول بی دلیل خرج کردن و...

باید با عقل در طول سفر حرکت کرد،عقل میگوید 11 ماه همه اولویت زندگی،کنگره باید باشد.

تولد،عروسی،مهمونی و....اصلا مهم نیست،باید حضور در کنگره را ترجیح داد.

به نظر من همسفری که میگوید مسافرم حرفم را گوش نمیدهد،از کم کاری خوده همسفر است.همسفر باید با رفتار و عملش خودش را به مسافرش نشان بدهد و ایمان و باور او را نسبت به خودش جلب کند.

کسی پیام های کنگره را متوجه میشود که درمان را با چشمان خودش دیده باشد،تغییر را لمس کرده باشد،خداوند را درک کرده باشد و به تفکر سالم رسیده باشد.

شاید همه ما در ذهنمان این سوال بوجود آمده باشد که سردار،سیلور و رعد چه کسانی هستند؟چه زمانی این پیام ها را دادند؟کجا این صحبت ها را کردند؟

ما این پیام ها را درک نمیکنیم چون بسیار پیچیده میباشند،اما آنها را باور داریم.دلیل این باور هم حقیقی بودن پیام هاست.

درک پیام ها بدلیل سخت است چون انسان هر چیزی را که میبیند باور میکند و میفهمد.

هر چیزی که انسان در ذهنش تداعی کند؛روزی به حقیقت می پیوند.

هیولای اعتیاد به زانو در می آید مشروط به اینکه از راهش وارد شویم.

با هر سختی و مصیبتی میشود زندگی کرد جز اعتیاد.با مستاجری، بی پولی و...میشود زندگی کرد جز اعتیاد.چون اعتیاد مجموعه از سختی هاست و در درونش بی پول و مستاجری و... را دارد.

فرد شیشه ای کاری میکند که حتی خوده دیوانه هم انجام نمیدهد.

بسیار یاد خداوند کنید،چون خداوند گفته است که یادم کنید تا یادتان کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        
123335.png

هر انسانی بطور کلی ویژگی تکرارناپذیر بودن را دارد،لذا مانند فرش است که هر کدام از اجزا گره های فرش هستند و تک تک این گره ها برای پدیدار شدن نقش فرش لازم هستند.

هیچکدام از دانه های برف شبیه هم نیستند و در جزئیات تفاوت دارند.

اگر چیزی بودنش در جهان هستی تمام شود،از آنجا ترخیص شده و به جای دیگری میرود،اما تا زمانی که در جای خودش است،همانند او وجود ندارد.

اگر به حیوانات باغ وحش نگاه کنید،با وجود اینکه در جای خوبی هستند و به راحتی غذا پیدا میکنند،ولی چون از خواسته درونشان جدا شدند،حالت خوبی ندارند و کسل هستند.

انسان هم همینطور میباشد اگر از مسیر و خواسته درونی اش جدا شود با داشتن کمال امکانات،حالش خوب نیست.

تمام اصطلاحات هستی را میتوان در سطح بزرگی تصور کرد.

سطح کوچک میشود بخشی که ما آن را میفهمیم که دانایی نام میگیرد.اما برای خواسته درونی باید سطوح را در نظر گرفت.یعنی برای اینکه موجودی در یک حلقه آفرینش قرار بگیرد باید تغییرات و رشد را در خود داشته باشد.

تکامل بین سطوح اتفاق می افتد.

مثلا یک ساختمان را در نظر بگیرید که رفتن  از طبقه 4 به طبقه 5 جهش محسوب میشود،این جهش حرکتی عمود است و حرکت عمود کوتاه ترین مسیر بین طبقه چهارم به پنجم است.

دو حالت دیگر جز جهش وجود دارد،یکی اینکه در همون طبقه چهارم حرکت میکنند؛مورد بعدی که وجود دارد این است که فرد از طبقه چهارم به سوم میرود،یعنی آن چیز هایی که بدست آورده را هم از دست میدهد.

هر جهش و هر بالارفتنی سطح انرژی بالاتری دارد و این انرژی نیروی لازم برای حرکت را فراهم میکند.

این جهش ممکن است برای من درک یک موضوع جهان بینی،برای دیگری کشف غذای جدید و...است.

اگر من اشتباهی در مسیری قرار بگیرم که راه من نیست،هر چند موضوع هم برایم جالب باشد ولی باعث شادی و خوشحالی ام نمیشود.

اگر انسان از مسیر زندگی فاصله بگیرد و کارهایی انجام بدهد که خواست درونی اش نیست،انرژی میدهد ولی چیزی بدست نمی آورد و حالت سرگشتی و گمراهی برای فرد بوجود می آورد.اگر حرکت ما باعث جهش در تکامل و رشد شود و باعث شود بیشتر بفهمیم،دانایی و انرژیمان بیشتر میشود و این مسیر همان مسیر خواسته درونی و صراط مستقیم است.

صراط مستقیم همان مسیری است که در راستای تکامل هر موجود قرار میگیرد و چون بین دو صفحه تنها یک مسیر وجود دارد که عمود است،لذا صراط مستقیم یک راه است،پس همه راه ها صراط مستقیم نیست.

امکان دارد بعضی اوقات انسان کج برود ولی در کل در جهت صراط مستقیم است

اگر حرکت انسان در راستای صفحه پایینی باشد،انسان تلاش میکند ولی هیچ برداشتی ندارد.مثل کسانی که گمراه هستند و تلاششان هیچ تفاوتی ندارد و تکاملی برایشان صورت نمیگیرد.

کسانی که از سطوح بالا به پایین می آیند عده ای هستند که عذاب برایشان مقدر شده است.

خواسته درونی شامل دو بخش است.

1) رسیدن به تعادل

2) رسیدن به تعالی

هر موجودی باید درمان را در خودش بوجود بیاورد و به تعادل برسد.رسیدن به تعادل در جهت خواسته درونی است.

تعالی بعد از تعادل است.

کنگره 60 تعریفش از عدالت این است که هر چیزی سر جای خودش باشد.

بعضی از انسان ها که دشواری و سختی های زیادی کشیدند،به این باور رسیدند بهشان بی عدالتی شده و جهان جای عادلانه ای نیست.

اگر انسان این دیدگاه را داشته باشد که عدالتی وجود ندارد،پس لاجرم برای اینکه عدالت را به وجود بیاورد،شروع به طغیان و حرکت میکند.

جهان جای عادلانه ای است و همه چیز عین عدالت است.

این تعریف را میشود از عدالت داشت که در هستی یکسری قوانین جاری وجود دارد،مثل قانون جاذبه ،انجماد و...

قانون جاذبه باعث میشود ما بتوانیم راه برویم،بشینیم،راه برویم و...

مفهوم عدالت این است که فرقی نمیکند که شما چه کسی باشید،این قوانین هستی برای همه وجود دارد و یکسان عمل میکند.

یعنی هر کسی از ارتفاع خودش پرت کند جاذبه بر او وارد میشود،چه انسان گناهکار و چه پیامبر وچه سنگ.

قانون انجماد و سرما به همه وارد میشود،همه قوانین در مورد اجزای هستی یکسان عمل میکند.

اما تفاوت از اینجا ظاهر میشود که یکسری قوانین در خود اجزا وجود دارد،یکسری را هم ما به وجود می آوریم و آنچه که ما روئت میکنیم تاثیر این دو (جاذبه و تاثیر ما) بر روی هم است،بنابراین وقتی نگاه میکنیم متوجه میشویم نتایج فرق دارد.

اگر انسانی در درون خودش نقطه تحمل را بالا برده باشد در مقابل سرما،زمان بیشتری دوام می آورد،این مقاومت به دلیل تبعیض سرما نیست،بلکه به دلیل وجود نیروی درونی است که توانسته اثر بیرون را خنثی کند.

به همین دلیل جایگاه ها متفاوت است و ما فکر میکنیم هستی در برابر آن آدم عدالت را اجرا نکرده است.

11.png

در فیزیک سه تعریف از تعادل وجود دارد:

1) تعادل پایدار

2) تعادل ناپایدار

3) تعادل بی تفاوت

یک جسم در هستی دارای یکی از این تعادل هاست.

تعادل پایدار به حالتی گفته میشود که ما اگر یک جسم را تحت فشار یا ازمونی قرار بدهیم و در درونش آشوب بوجود بیاوریم،آن جسم بعد از مدتی دوباره به وضعیت اولیه برمیگردد.

مثلا به آدمی حرف تندی میزنیم از حالت تعادل خارج میشود،اما چند ثانیه بعد از آشوب، دوباره به حالت اول برمیگردد.

به این وضعیت تعادل پایدار میگویند.

تعادل ناپایدار وضعیتی است که اگر شخص یا موجودی را بهش تکانه وارد کنیم و آن از جای خودش خارج شود و دیگر به وضعیت اولیه خود برنگردد.مثلا مرزبان یک حرکتی میکند و آقای مهندس او را از مرزبانی برمیدارد.

تعادل بی تفاوت هم یعنی اینکه برای شخص هیچ فرقی نمیکند که ضربه ای وارد شود یا نشود،هیچ تفاوتی برای او ندارد.

انسان ها در مسیر تکاملی خود یکی از این سه وضعیت را دارند،اگر در صراط مستقیم باشند،با ضربه دچار آشوب و بحران میشوند اما به مسیر خودشان برمیگردند.

انسان هایی که مسیری را به سختی طی میکنند اما جایگاه ناپایداری دارند،با یک تکانه رفتار بدی از خودشان نشان میدهند.

نیروی مکمل درمان اعتیاد خمر و سیستم ایکس است.

کسانی که در مسیر صراط مستقیم یا خواسته درونی خود قرار دارند،همیشه احساس آرامش دارند.

اگر انسان در گمراهی باشد،تعادل بی تفاوت دارد  برایش فرقی ندارد که کدام طرفی برود.

خواسته درونی هر انسانی همان صراط مستقیمی است که نیرونی مافوق انسان هایی را که بیشترین تکامل را دارند در راستای آن قرار میدهد.

افرادی که در تعادل ناپایدار هستند بیشترین عذاب و دشواری را دارند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

سلام دوستان زهره هستم یک همسفر

من خانمی هستم با 35 سال سن که مدت 19  سال است ازدواج کرده و از نعمت فرزند محروم هستم، همسر با انتی ایکس تریاک وارد کنگره شد و سفر کرد و به درمان رسید،با درمان او بیماری کلیوی او هم درمان شد،همسرم پروتین دفع میکرد،وقتی بعد از درمانش در کنگره به دکترش مراجعه کردیم و آزمایشهایش را دکتر دید بسیار خوشحال و متعجب بود که چطور بعد از دوسال که اصلا هم به او مراجعه نکرده ایم،او به درمان رسیده است.همسرم آن روز فقط گریه میکرد و بقدری از این موضوع خوشحال بود که فقط خدا میداند،از بابت این موضوع همیشه قدردان خداوند و راهنمای همسرم و راهنمای خودم هستیم.

آقای سهیلی در اینکه مسافرم به درمان برسد،بسیار تلاش کرد و مسافرم هم همیشه فرمانبردار خوبی بود که نتیجه این تلاش زیبا هشت سال رهایی ماست.

همسرم در زندگی مشترک و برخوردش با من فوق العاده لجباز و یکدنده است و اول و اخر حرف خودش را اجرا میکند.

حتی وقتی که به او میگویم این حرفت من را ناراحت میکند و دیگر این را نگو،باز هم لج میکند و به کرات آن حرف را میزند.

من از نداشتن فرزند رنج میبردم و به ایشان میگفتم که پیش من رعایت کن،ولی اصلا توجهی نمیکرد و بسیار در این مورد من را اذیت میکرد،بقدری که من سردرد های زیادی و وخیمی میگرفتم و زمانی که به دکتر مراجعه کردم،علت این سردردها را عصبی بودن نامید و گفت از حرص رگهای سرت سفت شده است،بقدری از این موضوع ترسیده بودم که فقط گریه میکردم و خودم را سرزنش میکردم،دکتر برایم قرص دیازپام تجویز کرده بود.

همین موضوع باعث شد که به خودم بیاییم و با خودم گفتم که به چه قیمتی تن سالمی که خداوند به من امانت داده است را اذیت و ازار میکنم،باید پاسخ تمامی این ناراحتی ها که به خودت،همسرت و اطرافیانت وارد کرده ای را به خداوند بدهی.

خیلی از این موضوع خسته و درمانده شده بودم تا اینکه دوشنبه در لژیون این موضوع را مطرح کردم و راهنمای عزیزم فرمودند که باید با این موضوع کنار بیاییم،شاید خداوند نمیخواهد به من فرزندی بدهد،هر چند همسرت اصلا تو را درک نکند.

در همان لحظه که خانم کرمی صحبت میکردند من هم در درون خودم  با خدا خلوت کردم وهمانطور که اشک هایم میریخت به خدای متعال گفتم که من همیشه در دعاهایم خواستم که هیچوقت رهایم نکند،حتی اگر خودم از خودم غافل شدم ولی تو رهایم نکن و دستم را بگیر.در همان لحظه قلبم شکست.

خیلی سبک شدم و به خودم در کنگره قول دادم که به خودم محبت کنم و خودم با توکل به خداوند به خودم کمک کنم،حتی اگر از کسی محبت دریافت نکردم.

خداوند خود محبت است و خودش گفته اس که هیچوقت از کسی محبت گدایی نکن،چون به گدا چیز باارزشی نمیدهند.

جواب محبتم را همان روز که با خداوند پیمان بستم،گرفتم.

همسرم که اهل کادو گرفتن نبود و به شدت مخالف این کار است،برایم روسری و یک جعبه شیرینی خریده بود.

آن شب بسیار خداوند را شکر کردم و سجده شکر به جا آوردم و تا صبح از شدت خوشحالی خوابم نبرد.

وقتی در مسیر زندگی با خوده خدا باشی،چیزهایی به تو میدهد که باورش را هم نمیکنی.باید در هر شرایطی از زندگی به خداوند توکل کرد و از درگاه او ناامید نشد.من به این باور رسیدم و امیدوارم که روز به روز محکم تر و در مسیر صراط مستقیم قدم بردارم و حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ اجرا نماییم.

یک تشکر ویژه  از خداوند و معلمین عزیزم سرکار خانم کرمی و خانم سارا دارم که در این راه من را هدایت و راهنمایی کردند،دارم.امیدوارم که شاگرد خوب و منظمی برای معلمین عزیزم باشم و از من راضی باشند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر آیدا        

لژیون این هفته با دستور جلسه سی دی وظایف رهجو و بخشی از کتاب 60 درجه زیر صفر مورخ 94/11/19 تشکیل شد.

مهم ترین مطلب برای ما ورود به قلب ها از در محبت است.

همه انسانها دارای دو چهره طوفانی و ارام هستند.من تصورم میکنم که خداوند انسان بدی که منشا و وجودش بد باشد را خلق نکرده است و در اثر اتفاقات متعدد این واقعه رخ میدهد.

اگر شرایطش جور بشود، با محبت ترین آدم ها خشمگین ترین آدم میشوند و کسی که آزارش به

مورچه ای نمیرسد در شرایطی حتی قتل هم میکند.

خود ما هستیم که تعیین میکنیم انسان ها در برابر ما چه واکنشی نشان بدهند،چون همه انسان ها خوب هستند.ما میتوانیم با برخوردمان در برابر انسان ها دیگران را نسبت به خودمان تحریک کنیم.در برخورد با دیگران نباید فقط به حرفشان توجه کرد و از روی آن قضاوت کرد،شاید حرفی که میزنند از جایی پر شده باشند،توسط کسی تحریک شده باشند و....من بارها گفته ام که به عمق رفتارهای مردم توجه کنید و سطحی نگاه نکنید.

محبت کردن همیشگی نیست،همیشه نمیشود محبت کرد،در برابر شیردرنده محبت کردن خنده دار است.

ما در کنگره سعی کردیم از واژه هایی استفاده کنیم که بار مفهوم و آگاهی خودشان را دارند مثلا مسافر،همسفر و...این واژه ها ابداع شده اند.

مرزبان کسی یعنی حفاظت کننده مرز معنوی،مادی و قوانینی شعبه دست اوست.

مسافر فردی مصرف کننده ای است که قصد درمان را دارد و همین هدف درمانی که دارد او را از معتاد و بقیه القاب متمایز میکند.

در کنگره به افراد مصرف کننده،مریض نمی گوییم،چون اگر مریض بودند برای درمانشان هم به پزشک نیاز داشتیم نه راهنما.

راهنما فردی است که راه را نمایان میکند،حکیم و پزشک نیست.رهجو یعنی جوینده راه.

رهجو خودش به دنبال مسیر است،کسی که نمیخواهد راهی را پیدا کند،رهجو نیست و بدرد کنگره نمیخورد.

کسی که بزور به کنگره می آید،رهجو نیست.

رهجو فردی است که به فکر،اندیشه ، پندار، گفتار، راه و مسیر است.

دانش آموز یعنی کسی که دانش را می آموزد و دانشجو کسی است که دانش را جستجو میکنند.

مثلا شما میخواهید به قله اورست بروید،اهالی اورست راهنمای خوبی برای مسیر شما تا قله هستند و اگر جغرافیدانان دانشگاه اکسفورد هم بخواهند به قله اورست بروند باید از راهنمایی همین مردم بومی آنجا استفاده کردند،هر چند این مردم بیسواد باشند.

وقتی رهجو وارد کنگره میشود سه جلسه مهمان محسوب میشود تا ببیند کنگره را قبول دارد و بدردش میخورد یا خیر؟ببیند قصد درمان دارد؟ فرد در این جلسات هیچ تعهدی ندارد و میتواند حتی مرتب در جلسات شرکت نکند ، ولی زمانی که واژه رهجو به او اطلاق گردید و راهنما انتخاب کرد باید حضور مرتب داشته باشد.

انتخاب راهنما در کنگره توصیه ای نیست و خود فرد بر مبنای حسش راهنما را انتخاب میکند.

وقتی به عنوان رهجو در کنگره پذیرفته شد و کنگره را قبول کرد ، وظایف و ممنوعیتی دارد.

باید هدف داشته باشد که هدف هم چیزی جز درمان اعتیاد نیست،رهجویی بدون هدف وجود ندارد.

رهجو باید به کنگره اعتقاد داشته باشد.

در کنگره برای افراد الگو وجود دارد،همه افرادی که درمان شدند به عنوان الگو در کنگره حضور دارند.

1) فرد نمیتواند همزمان در دو سازمان حضور پیدا کند،باید فقط در یک جا برود و همزمان نمیتواند هم در کنگره و هم در جای دیگری برای درمان حضور پیدا کند.چون هدف ها در سازمان ها متفاوت است و کنگره هدفش درمان است.

2) کلاس های معنوی برای فردی که در کنگره حضور دارد ممنوع است و تشدد ایجاد میکند،در کنگره به اندازه کافی برای افراد فرد منابع آموزشی وجود دارد.

3) به راهنما ایمان و اعتقاد داشته باشد،اگر رهجو به راهنما ایمان نداشته باشد،مسیری خوبی طی نمیکند.

به نفع خود رهجو است که تصور کند راهنما همه چیز را میداند.

4) وقتی رهجو باید سفر اولش را شروع کرد، باید تمام داشته هایش را پشت در بگذارد.

داشته های فرد برای کنگره هیچ ارزشی ندارد،فرد احترام رهجو را دارد نه احترام دارایی و مدرک و... اگر مدرک تحصیلی و مال و ثروت ارزش داشت،جلوی مصرف کننده شدن فرد را میگرفت.

درست سفرکردن ،مرتب بودن ،ادب و انضباط برای کنگره دارای اهمیت است.

بعضی از رهجو ها در اوایل حضور میخواهند تغییراتی در اساس کنگره بوجود بیاورند،مثلا اینکه سبد به جای وسط جلسه اول جلسه چرخانده بشود و....

من سفر اولی هایی که عضو لژیون مالی بودند را حذف کردم ،هیچ کمک مالی و املاکی از فرد سفر اول پذیرفته نمیشود،پذیرفتن این کمک باعث ایجاد منیت برای فرد شده و مانع درمان او میشود.

کنگره از هر کسی کمک نمیپذیرد و فرد باید باتعادل باشد.

بعضی از رهجو ها فکر میکنند اگر یکسری سرویس اضافه به راهنما یا کنگره بدهند،خوب میشوند.

مثلا فرد فکر میکند اگر راهنما را به شمال دعوت کند،کادو بدهد و...زودتر خوب میشوند،ولی با این حرکات فرد اصلا به درمان نمیرسد.

رهجو باید متعادل به کمک راهنمایش هدیه بدهد و هدیه اش از روی عشق و علاقه باشد نه رهایی زودتر.

من هر یک از بستگانم بخواهند در کنگره درمان بشود،میگویم اصلا خودت را معرفی نکن.

5) اعتقاد به کنگره و روش

کنگره و جهان بینی وسیله ای برای درمان است.

یک روان پزشک روزی 40 بیمار را  ویزیت میکند ، به همین خاطر وقت رسیدگی به امورات جزیی بیمار را ندارد.

اما راهنما هفته ای دو بار با رهجو سروکار دارد و میتواند از رهجویش درباره وضعیتش سوال کند.

6)اعتقاد به دارو و شربت تریاک

7)اعتقاد به آموزش ها کنگره و اعتقاد و باور به آنها.

باید از متون کنگره استفاده کرد چون اعتیاد به راحتی از بین نمیرود،حداقل به 300 ساعت حضور در کارگاه آموزشی نیاز دارد.

سفر درونی خیلی مشکل است.

8) وظیفه رهجو گوش دادن یک سی دی در هفته است.

باید فرد معتاد بمیرد تا فرد سالمی متولد شود.ققنوس پرنده ای است که وقتی میخواهد تولید مثل کند،پرهایش را آنقدر به هم میزند تا آتش بگیرد و از خاکستر آن پرنده جدیدی تولید میشود.

هیچ انسانی بد نیست و آموزش ها و برداشت های انسان، آن را تغییر میدهد.

9) اعتقاد به حرمت کنگره.

باید همه افراد حرمت کنگره را رعایت کند،هیچ سفر اولی نباید با هم دیگر بگردند،شماره بدهند،ارتباطی بیرون کنگره برقرار کند و...

10) اعتقاد داشتن به قوانین کنگره.

درمان اعتیاد کار پیچیده ،محال و غیرممکن است.این درمان را فقط کنگره ممکن کرده است،درمان کاری سخت و سهل است.

کسی که در سفر گریز میزند،لذت روی برنامه بودن را نمی چشد،این لذت حتی در سفر دوم و سوم نیست.

11) اعتقاد به مرزبان و پذیرفتن حرف مرزبان ها.

راهنمایان باید وجهه مرزبانان را حفظ کنند و به رهجویان خود ادب بیاموزند.

این قوی بودن مرزبان هاست که شما در لژیون خود ارامش دارید.

12) حضور به موقع در کارگاه آموزشی و لژیون.

رهجو باید 15 دقیقه زودتر از شروع جلسه در شعبه حضور پیدا کند.

13) ترافیک در کنگره حل شده است و ساعت در کنگره اختراع شده است.

همه مردم ترافیک را بهانه دیر رسیدن میکنند،در کنگره این چنین نیست.

در خیلی از همایش ها و جلسات امکان دارد راس ساعت گفته شده،جلسه شروع نشود و افراد معطل شوند،ولی در کنگره اینطور نیست و جلسه راس ساعت شروع شده و راس ساعت هم به اتمام میرسد.

تمام رهجو ها باید زمان را در کنگره رعایت کند.

14)خدمت در کنگره

خدمت حال مسافر را خوب میکند،ما در هیچ شعبه ای مستخدم،سرایدار یا نظافتچی نداریم و بدست اعضا اداره میشود.

خدمت حال اعضا را خوب میکند،خدمت بیشتر محبوبیت بیشتر را به ارمغان می آورد.

در بعضی از قسمت های کنگره خدمت با رای گیری داده میشود،تجربه نشان داده است همه کسانی که در نشریات خدمت میکنند،رای برای مرزبانی و نگهبانی می آورند

15) انتظار نداشتن از کنگره.

به جز درمان نباید انتظاری از کنگره داشت،مثلا در بیمارستان شما چیزی جز درمان مریضی طلب نمیکنند.

کنگره برای کسی کار،همسر و وام نمیدهد.

16) رهجو باید پول درمان خودش را بدهد.

رهجو باید پول درمان خودش را خودش بدهد و کسی انتظار کمک نداشته باشد.

17) خود رهجو بیشترین کمک را به خودش میکند و نباید از کسی انتظار کمک داشته باشد.

در ادامه خانم کرمی فرمودند:

هیچ کاری بالاتر از کنگره و درمان اعتیاد نیست،همه کارهایتان را انجام بدهید تا سر تایم در کنگره باشید.من امروز انتهای سالن نشستم تا متوجه زمان ورود شما بشوم.

یک تازه وارد به جمع ما اضافه شده اند،ورودشان را خوش آمد میگویم و امیدوارم به عنوان یک رهجو با هدف شروع به حرکت کنند.

دستور جلسه امروز وظایف رهجو بود.هر کدام از ما چند درصد از وظایف رهجو را عملی کرده ایم؟

محبت همه جا خوب نیست و جواب مثبت و سازنده ای نمیدهد،شما نمیتوانید به گرگ وحشی محبت کنید.باید به خطاها عکس العملی نشان بدهیم.

دیگران را منع کاری نکنید که بلافاصله برایتان همان کار پیش می آید.هر چقدر بیشتر در صراط مستقیم باشید این زمان کم تر است.

برای دیده شدن در کنگره باید خدمت کرد،در خانواده هم باید از خود گذشتگی کرد.

من با یک فرد شیشه ای زندگی کردم،شیشه نکشیدم ولی توهم آن را میزدم.

توهم های مسافرم را قبول میکردم و با همسرم همسو میشدم و در آخر هم میگفتم که کی به کنگره برویم؟

دوست بودن من با مسافرم باعث حضور آن درکنگره شد.

همان طور که یک پیامک از یک مسافت طولانی به دست فرد میرسد،انرژی قلبی هم از هر جایی که باشد به مخاطب میرسد،حس های خوبی از خودتان به دیگران بدهید.

با تفکر و بی تفکر میشود به حقیقت رسید.

مثلا فردی که فرزند یک شیخ است،نماز خواندن را از اجداد پدری اش گرفته است و شاید اصلا دلیل آن را هم نداند ولی نماز میخواند،یعنی بی تفکر به فلسفه نماز رسیده است.

اگر در حال حاضر به فرد مصرف کننده بگویید که اعتیاد چیست خیلی حرف ها برای گفتن دارد که با تفکر است ولی یک فرد عادی حرفی که درباره مصرف کنندگان میزد،بی تفکر است.

در مکتب حسینی،حسینی بودن کار بزرگی نیست،هنر حسینی بودن در مکتب غیرحسینی است.

فاصله رسیدن من تا خدا،فاصله رسیدن خودم به خودم است.

هر حرکت ما باید با تفکر و اندیشه باشد،کنگره آمدن هم باید با تفکر باشد.

اگر در کنگره درست حرکت کنیم به سلسه جبال ها میرسیم که حتی باورش امروزه در ذهنمان نمی گنجد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2